در بسیاری از مواقع تقریبا مطمئن هستید که کاری را باید به روش خاص انجام دهید اما در نهایت مغز دستور دیگری را صادر می کند. آیا پی برده اید که مغز چگونه شما را فریب میدهد؟
مغز شما دروغگو است. فرضیاتی دارد که ریشه در حقیقت ندارد، نتیجه گیری های مغز بیشتر درباره ترس است تا استدلالی منطقی و اغلب دیدگاه ها ناشی از تأثیر رسانه ها و داستان های جذاب دیگران است. سالهاست که محققان به این نتیجه رسیده اند که خاطرات منبع خوب اطلاعاتی نیستند. چرا؟ زیرا مغز شما یک راوی غیرقابل اعتماد است که نمی تواند حقایق را همانگونه که هستند درک کند. در عوض، به حقایق شخصی تکیه می کند: واقعیت هایی که از فیلتر ادراک و غرض ورزی شخصی ما در مورد جهان رد می شوند. این “حقیقت” نیز تحت تأثیر اشتباهات شناختی روزانه است.
مغز که اغلب “افکار منفی خودکار” تعریف می شود، درگیر یک سری افکار منفی است. این افکار شما را محدود به یک الگوی تفکر می کنند که عامل استرس و اضطراب بوده و مانع از رشد می شود. یکی از دلایل این امر نیاز مغز برای حفظ وضعیت فعلی به عنوان مکانیسم بقا است. اما با محدود کردن تفکرات، شما فرصت های رشد را از دست می دهید. من این تفکر را “عیب” می نامم که روش مغز برای متقاعد کردن شماست که اظهارات جزئی یا غلط واقعیت دارند و به این طریق مغز شما را فریب می دهد. اشتباهات شناختی، که در انجمن های بهداشت روانی نیز از آن نام برده می شود افسردگی را بیش تر کرده و مدیریت اختلالات خلقی را سخت تر می کند.
