بر روی دفتر های مشق ام
بر برف و بر شن
به نامِ صُلح
به نامِ آزادی
شب هیچگاه کامل نیست
در انتهای اندوه پنجرهی بازی هست
زخمی بر او بزن
چشماندازی عریان
چمنزارانی گسترده دارد
تو را تماشا میکنم
و عنقریب روزمان را سرشار میسازد
مرا نمیتوان شناخت
چشمان تو
کجایی تو مرا میبینی میشنوی
منِ زیباترینْ منِ تنها
بر دفترهای دبستانیام
بر شن بر برف
من اینجا
تو انگار
جلو خودم را نگاه کردم
میان گندمها تو را دیدم
آه ای قلب محزون من
دیدی که جغرافیای فاصله را
ایستاده روی پلکهام
درون موهام
رو به رو را نگاه کردم
میان سنبلهها
ساحل دریا پر از گودال است
برف بر قله ها آب می شود
شب همیشه به تمامی شب نیست
چرا که من می دانم
این است قانون گرم انسانها
از زغال آتش و
سپیده که سر بزند
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
محبوب من
شاید در این بیشه زار خزان زده گلی بروید
