اشعار ملک الشعرای بهار و گلچین شعر کوتاه و بلند عاشقانه این شاعر

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود

در این بخش سایت مجموعه اشعار ملک الشعرای بهار و گلچین شعر کوتاه و بلند این شاعر معاصر را با مضامین عاشقانه، احساسی و زیبا ارائه کرده ایم.

هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟
بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود

گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را

عسس با دزد شد دمساز و ما با هر دو بیگانه

همی نالم به دردا، همی گریم به زارا

الا ای باد شبگیر، ازین شخص زمین‌گیر

بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا

نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان

جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب

شنگرف دو رخسار تو آمیخته با سیم

ملک الشعرای بهار :

خون مردم‌، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را

ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب

مرداد ماه باغ به بار است گونه گون

در خوردن بشر،خاک از بسکه حرص دارد
از سنگ قبر هر روز دندان نو گذارد!!!!

بهتر رود ز سیصد الحمد و قل هو الله
صاحبدلی کز اخلاص ما را به حق سپارد

تصنیف مرغ سحر از ملک الشعرای بهار

شعری دل انگیز بهاری از ملک الشعرای بهار

می‌چمید آن گراز پست‌شعار

بیایید ای کبوترهای دلخواه!

بپرید از فراز بام و ناگاه

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟
یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟
هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست

لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس
به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس
موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ

خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ

رخ تو دخلی به مه ندارد
که مه دو زلف سیه ندارد

بیا و بنشین به کنج چشمم
که کس در این گوشه ره ندارد

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *