اشعار مریم حیدر زاده {25 شعر بلند و کوتاه از شاعر نابینای ایرانی}

نقاشا شاهکاراشون کشیدن

تمام عاشقا بهم رسیدن

نقاشا شاهکاراشون کشیدن

چشم تو از کهکشان راه شیری هم سر است

من نمی دانم چه رازی بین عشق و اسم توست

امشب تمام خویش را از غصه پرپر می‌کنم

تو رفته‌ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست

ایستاده بودم

رد شدی

شم هایش را به روی اهل  دنیا بسته است

لحن آرام و نوای سوز سازش  ماندنیست

صفای سبز وجود تو … جان پناه خودم

غریبه نیستی اما بدون تو  آری !

موقع تولد قشنگ تو،هر چ ک دعا کنی،

چشم تو بهترین هر دو نیمه

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

تا کی ای دلبر،

ترسم از تنهایی

دیگر نمی توانم پنهانت کنم

برای تو می نویسم

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟

می‌خزَد در رگِ هر برگِ تو خوناب خزان

كافيست چشمانت را ببندى و چند

آسمان پر است از “دوستت دارم” هايى

بی دوست شبی نیست که دیوانه نباشیم

ما را چه غم ار باده نباشد، که دمی نیست

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

پر بغض و طوفانی شده دریای بی تو

میترسم از تاریکی فردای بی تو

با بودن تو زندگی می کنم

تو شمع روشن کن‌ ، کنارم باش

چه بی پروا

هر وقت و بی وقت

این قافله عمر عجب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

تو رو روشن می نویسم

هرچی از خدا دلت خواست

به همین منوال اگر پیش برویم،

تبخیر می شوم و باران که بارید میتوانی

ممنونم از روزای بارونی

من لیلی ات هستم و خواهم ماند

اندوهِ تو طوفانِ نوحَست

تا شانه ی تو تکیه گاهَست

بی بهانه می نویسم

تو رو از صمیم قلبم

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *