پس از قتل رزمآرا و روی کار آمدن مصدق، آقایان تمام وعدههای خود را مبنی بر اجرای احکام اسلام از یاد بردند! مرحوم نواب ناگهان مشاهده کرد که تمام تلاشهایش در انتخابات دوره شانزدهم مجلس و زدن هژیر و رزمآرا، یکسره فراموش شدهاند!
پرواضح است كه اين ائتلاف با وجود اختلافات اصولي شكل گرفت.به نظرشما اهم اين اختلافات كدامند؟
از نظر من، بين اين دو، از همان روزهاي نخست همكاري، اختلافات اصولي وجود داشت، اما طرفين به دليل هدف مهمتري كه قطع يد استعمار انگليس از همه عرصهها بود، توجه چنداني به اين اختلافات نكردند.
از مصاديق مهم اين اختلافات، تفاوت راهبردي آن دو در مبارزه براي ملي شدن نفت بود. مرحوم نواب اعتقاد داشت كه اگر ما حكومت اسلامي اعلام كنيم، نفت به خودي خود ملي ميشود، زيرا يك حكومت اسلامي به دليل اصل اساسي «نه شرقي، نه غربي» همواره استعمار و وابستگي را نفي ميكند. در اعلاميههاي نواب در آن مقطع، همواره قدرتهاي مطرح جهان اعم از روس و انگليس و امريكا، آماج حمله و تخطئه او بودهاند، اما مصدق سياست موازنه منفي را در پيش گرفته بود. او اين سياست را از مرحوم مدرس آموخت، بيآنكه توجه كند تضادي كه در هنگام طرح اين سياست بين روس و انگليس بر سر منافعشان در ايران وجود داشت، در زمان او ميان آمريكا و انگليس وجود نداشت. او كه درك و شناخت كافي از جغرافياي سياسي جهان پس از جنگ دوم جهاني نداشت، متوجه نبود كه آمريكا و انگليس،مثلا در طرح مارشال به توافقهاي لازمه رسيدهاند و ديگر تضادي بين آنها وجود ندارد. مصدق درواقع در سالهاي 98 – 1297 هـ.ش زندگي ميكرد و از اوضاع سال 1330 هـ.ش خبر نداشت! هنوز هم پس از قريب به پنجاه سال از آن قضايا، مشاهده ميكنيم كه آمريكا و انگليس در بسياري از عرصهها، هماهنگ عمل ميكنند هيچگونه تعارضي با يكديگر ندارند.
