ماه عسل ۶٠ سال بعد…!
ساسان علیخانی(نوه ی احسان علیخانی):
از اون روز بگو از اون اتفاق…!
مهمان برنامه:
خسته از کار بر میگشتم سوار اتوبوس بودم،نشستم رو صندلی ایستگاه بعد یه پیر مرد سوار شد منم دیدم اتوبوس جا نداره دلم سوخت براش ما همه انسانیم باید یه کاری میکردم
پاشدم که اون پیر مرد بشینه رو صندلیم…
ساسان علیخانی:واقعا چطور میشه یه انسان به چنین معرفتی برسه
–
–
ﺣﺎﻻ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﻣﻦ ﺑﺪﺭﮎ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺫﻫﻦ ﻣﻨﺤﺮﻓﺖ ﮐﻦ تارک الصلاه
–
–
