
مشاوران و روانشناسان اعزام شده به محل بحران کاری میکردند که حادثهدیده حرف بزند، فریاد بکشد، گریه کند، غم و خشم خود را بروز دهد اما در خودش فرو نرود.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: چقدر غبطه فیلمهای هالیوودی را خوردیم که وقتی برای کسی اتفاق هولناک میافتاد نیروهای روانشناسی، پلیس و امداد و نجات با هم اعزام میشدند. پتویی دور حادثهدیده میکشیدند و یک لیوان قهوه داغ دستش میدادند. خیلی میشنیدیم که میگفتند اینها کجای کار هستند و ما کجا؟ پی ماجرا را گرفتیم و باخبر شدیم که ای دل غافل! هم در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، هم جنگ تحمیلی سوم، علاوه بر نیروهای امداد و نجات، همان موقع اصابت، نیروهای روانشناس و مشاوره هم به محل انفجار و آوار اعزام میشدند.
بیشتر که کنکاش کردیم متوجه شدیم همان موقع که نقطخداست؛ ما هم گاهی با این صحنهها تراپی میشویم.»
یک چرخه آرام و نجیب…
صحبتهای روانشناسان جهادی آدم را به اینجا میرساند که روانشناسی غربی وقتی با فرهنگ ایرانی و تعالیم معنوی آمیخته و بومی شود، تاثیر بیشتری میگذارد. قهرمانها گمنام نمیمانند. خیابان کار درمانی میکند. خلیج فارس، نیلگون مادری مایه تابآوری و قدرت میشود. قدرت میدان و نقطهزنیهایش دل مردم را قرص میکند. حضور مردم ضامن قدرت میدان میشود و این چرخه نجیب در دل بحران ادامه دارد و معجزه میکند.
همان طور که تیغ موشکهایمان میشکافد و میکوبد، دشمن را منزوی میکند، روانشناسان و مشاوران جهادی هم آرام، دور از نمایش و بیصدا خار دردهای بحران را از پا و دل جامعه بیرون میکشد. روانشناسی بومی شدهای که آسیب را به «رشد پس از بحران» تبدیل میکند.
