
استقلال، گویا قهرمان شد که طعم گس پراکندگی و تردید را بچشد!
اردشیر لارودی، توضیحات مدیران استقلال که هرچه بیشتر توضیح میدهند، کمتر به باور راه مییابند و باورشدنشان سخت به خاطر میگنجد و بسیار پررنگ، همان تابلوی دیرینه دیرپای را به تصویر میکشاند که دو سلطان است و نه دو اقلیم!
که یک اقلیم است و دو پادشاه! هر دو مدعی کاربلدی، هر دو داعیهدار در اداره تیم و هر دو پای فرو برده در مرغزار پیروزامندانه، گامهای توفیق را برداشتن ولی کمتر یافتن! حتی در لحظه پرشکوه جامبری و سرافرازی هم نگران آینده! و چه آیندهای که پیروزی بیمانندی را به حراج کشیده! قهرمان بیشکست لیگ، با کارنامه بیهمانندش، تیم خود را بجا نمیآورد! کارنامهای مشحون از بردن، نباختن، حتی کم و خیلی کم هم مساوی کردن، بزنبزنی از گلزنی و بازار آهنگرها به راه انداختن! استقلال همه چیز دارد، ولی فاقد استقلالیت زیبا و پر از راز و رمز خویش که در سال پیشین داشت و حالا نه! میگویند به این استقلال، بردن، قهرمانی کردن و بالای سر همه پروازیدن نمیآید! با فرهاد یکجور نمیآید! بیفرهاد اینجوری که شاهد رخدادنش هستیم!
