
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، خیلیها معتقدند خشونت علیه زنان همیشه چهرهای صریح و فیزیکی ندارد. همیشه به شکل ضربوشتم، زندانی شدن در خانه یا تسلط آشکار یک مرد بروز نمیکند. گاهی این خشونت آرام، پنهان و خزنده است؛ آنقدر نرم و تدریجی که حتی قربانی هم در ابتدا متوجه عمق فاجعه نمیشود. خشونتی که به روح، روان و حق انتخاب یک زن نفوذ میکند و او را بهتدریج از خودِ واقعیاش تهی میکند. ازدواج اجباری یکی از مصادیق این نوع خشونت است؛ پدیدهای که فعالان حقوق زنان درباره آن هشدار میدهند، اما همچنان قربانی میگیرد و زنان بسیاری را در چرخهای از رنج، سکوت و اجبار گرفتار میکند.
سریال «هزار و یک شب» به کارگردانی مصطفی کیایی که این روزها در حال پخش است، تلاش کرده در قسمت چهارم خود اینواقعیت اجتماعی را نشان دهد و از ظرفیتهای داستانپردازی و روایت آن استفاده کند. یکی از خطوط داستانی فرعی اما پررنگ اینقسمت از سریال نامبرده، ازدواج اجباری است؛ روایتی که اگرچه تازه نیست، اما همچنان واجد اهمیت است. شخصیت نیلوفر، دختری جوان که قربانی خطاها و بدهیهای پدرش میشود، در موقعیتی قرار میگیرد که انتخاب از او سلب شده است. او نه از سر عشق و نه از سر میل، بلکه برای نجات خواهرش و جلوگیری از فروز پاسخ روشنی به آن نمیدهد.
اینمیان، طاها، برادرزاده سمیر، به حلقه اتصال نیلوفر با خواهر گمشدهاش، آشیان، تبدیل میشود. گمشدن شخصیت آشیان موتور محرک تصمیم نیلوفر برای تن دادن به این ازدواج است؛ تصمیمی که از سر استیصال گرفته میشود، نه اختیار. سمیر مدعی است که تنها در صورت ازدواج با نیلوفر میتواند آشیان را پیدا کند و همین وعده، نیلوفر را به بنبست میکشاند.
نقطه اوج قسمت چهارم سریال مورد اشاره، جایی است که سمیر در شبی که در کنار نیلوفر میگذراند، بهطور ناگهانی کشته میشود؛ پایانی شوکآور که بناست معادلات داستان را به هم بزند. اما این مرگ با محاسبات نویسنده فیلمنامه، بیش از آنکه رهایی شخصیت نیلوفر باشد، آغاز پرسشهای تازه برای مخاطب اثر است؛ اینکه قاتل چه کسی است؟ آیا نیلوفر از چرخه خشونت آزاد شده یا حالا باید بهای سنگینتری بپردازد؟
