چند نفر از رزمندگان گردان، از تشنگی گلایه کردند و از من خواستند برایشان آب بیاورم. فاصله چشمه تا محل استقرار نیروها کم نبود، اما بیدرنگ پارچ آب را برداشتم و راه افتادم. اما وقتی برگشتم دیدم نیروها سوار اتوبوس شدهاند و خودروها در حال حرکت هستند. نتوانستم به آن رزمندهها آب برسانم
جوان آنلاین: برای برخی، انقلاب و جنگ تنها فصلهایی از کتاب تاریخاند؛ اما برای کسانی، چون محمدعلی فصیحی دستجردی، این دو، زیست روزمره بودهاند؛ زیستی که از کلاسهای قرآن و حیاط مدرسه آغاز شد، در خیابانهای اعتراض علیه رژیم شاه و بعد از انقلاب در پایگاههای بسیج امتداد یافت و سرانجام به خاکریزهای جنوب و ارتفاعات غرب کشور رسید. او از نسلی است که نوجوانیاش در هیاهوی انقلاب گذشت، جوانیاش در آتش جنگ شکل گرفت و امروز، با فاصلهای چند دههای، هنوز چهره شهدا را با همان نورانیت روزهای آخر به یاد میآورد؛ نوری که به باورش، نشانه رفتن بود. روایتهای این رزمنده دفاعمقدس را در گفتوگو با «جوان» پیش رو دارید.
قرآن و شکلگیری نخستین لایههای هویت
محمدعلی فصیحی دستجردی از رزمندگان دوران دفاعمقدس، کودکی خود را در فضایی مذهبی و قرآنی در دستجرد اصفهان سپری کرد. او پیش از آنکه پا به مدرسه بگذارد، در کلاسهای قرآن عارف ربانی، مرحوم محمدمهدیزادهدستجردی، با مفاهیم دینی انس گرفت. این آموزشها، صرفاً آموزش قرائت نبود، بلکه تربیتی بود که آرامآرام جهانبینی او را شکل داد. با ورود به مدرسه، آموزشهای قرآنی همچنان ادامه داشت. همین پیوند میان آموزش رسمی و تربیت دینی، باعث شد او نسبت به تحولات اجتماعی و سیاسی پیرامون خود حساس باشد. در سالهایی که نشانههای نارضایتی عمومی از رژیم پهلوی آشکارتر میشد، محمدعلی نوجوانی ۱۳ساله بود که دیگر نمیتوانست بیتفاوت بماند.
نخستین مواجهه با سرکوب و خفقان
