او «خموچم» جامعۀ ایرانی را خوب میشناخت و در بررسی تاریخ اجتماعی ایران هیچگاه خود را اسیر نظریات جامعهشناسان ایرانندیده، نکرد و برای بررسی تاریخ اجتماعی ایران بر روایتهای عامهپسند عوام تکیه میکرد نه خواص فرهیختۀ کالجها و سیتههای اروپایی.
سرویس تاریخ جوان آنلاین: پاریز -روستایی که چندسالی است به شهر تبدیل شده- شهرت خود را مرهون قلم و قدم باستانی پاریزی است؛ این روستا نه چیزی بیشتر از دیگر روستاهای ایران داشته و نه کمتر، نه بر سر شاهراه تجاری است و نه در کنار رودخانهای دائمی، نه گنبد و بارگاه شیخ جام و بسطام را دارد و نه کاخ و بارگاهی چون پاسارگاد و آرامگاهی چون مشهدالرضای سناباد، این روستا البته نه چون شیراز سعدی و حافظ پروریده و نه چون طوس، غزالی و فردوسی، روستایی بوده در کوهستان میانۀ سیرجان و رفسنجان که باید شهره میشد! روستاها همواره یا به باغ و بوستانشان شهره بودند و یا به مفاخر و مشاهیرشان؛ اگر چنین نبود نام «یوش» همچنان پس از «نیما» کمتر شناخته میشد؛ خرقان به زبان و بیان «شیخ ابولحسن» شهرت نمییافت و دهات فراهان و تفرش و آشتیان شاید شهری «به صد گُهر آراسته» نمیشدند. پاریز هم نام روستایی -و امروز شهری- است و هم مجموعهای از کوهستان با صدها دیه و روستای کوچک و بزرگ؛ هُنگو، هَندیم، هَندیز، هفدهچنار، گویین، دهشیرک، پستوجان، فریدون، روچون، سهگلو، کنتوت (قناتتوت)، باغخوش، بیدخواب، دهچین و صدها دیه و دهکورۀ دیگر که هریک در درهای از مجموعۀ درههای کوهستان جا خوش کردهاند.
ازاینرو، روستای پاریز درست مانند همان روستاهای کهن ایران است که مجموعهای از دهات را در دامن خود دارد، همانند روستاهای نیشابور. ابنفقیه همدانی در سال ۲۹۰ قمری دربارۀ نیشابور گفته است: «نیشابور را دوازده روستاست که در هر روستایی صدوشصت دهکده است»؛ اما در هریک از این روستاها دهقانزادهای میتوانست کدخدایی کند که درایت و سواد داشته باشد. مأموران حکومتی که از مرکز به خانۀ او میآمدند، شب را در آنجا میماندند؛ اگر سواد دل داشتند شعرخوانی و مباحثه میکردند و گاه به ردای پیر روستا متوسل میشدند، اگر نه در سر شوری بلکه در بازو زوری داشتند باید که کدخدای روستا آستین همت و درایت خود را به کار میبست که واسطۀ دهاتیها باشد و مأموران حکومت. در دورۀ رضاشاه کدخدای بادرایت پاریز، علیاکبر باستانی پاریزی، روستازادهای شاعر و روضهخوان، معلم و بانی دبستان، مورد احترام مأموران و خوانین کوهستان، حجرفته و ملای روستا، عاقد و خطبهخوان و آگاه به زندگی همۀ اهالی روستا بود؛ درِ خانهاش به روی همه و بهویژه اهل فضل باز بود. معمولاً هرکس از پاریز گذر میکرد دمی را در خانۀ حاجآخوند مینشست و بیبیصغری همسر او مهربانانه از او پذیرایی میکرد. در همین آمدوشدها بود که پسر حاجآخوند -محمدابراهیم که پدر او را ولیعهد خطاب میکرد- در مصاحبت اهل علم و دانش قرار میگرفت، مشتاقانه اشعار و گفتار شیخ محمدحسن زیدآبادی (پیغمبر دزدان) را از بنان و انبان دیگران جمع میکرد و نشریهای (ندای پاریز) بهصورت دستنویس در ۳-۲ نسخه مینوشت و بین باسوادان روستا پخش میکرد و مشتریانش حاجآخوند، سید احمد هدایتزاده پاریزی و یکی، دو پاریزی دیگر بودند.
البته در اینجا قصد آن نیست که تاریخ پاریز و یا تاریخ زندگانی شادروان باستانی پاریزی نوشته شود، بلکه کوشش بر آن است که پاسخی کوتاه و ساده به پرسش رایج دربارۀ شیوه و سبک تاریخنگاری باستانی پاریزی داده شود. نخستین توصیۀ نگارنده بهعنوان کسی که زادۀ دهات پاریز است، به پژوهشگران ساحت تاریخنگاری آن است که برای بررسی شیوه و سبک تاریخپژوهشی باستانی پاریزی کافی است چند هفتهای در دهنۀ دُرُق پاریز بیتوته کنند، با پیرمردها و پیرزنهای پاریزی به گفتوشنود بنشینند و خواهند دید که در سایهسار سرو باغ حاجعزیز و گردوهای تنومند پاریز، دهها مورخ چون باستانی پاریزی هستند که به همان شیوه تاریخ را بیان میکنند؛ اما با این تفاوت که سواد دانشگاهی ندارند و به همین دلیل است که میتوان گفت «زبان و قلم» باستانی پاریزی برداشتی عالمانه و پختهشده از شیوۀ «تاریخنگارانۀ» روستا است و آن هم روستایی چون «پاریز». بدیهی است که آن روانشاد باید همه جا و همه وقت نام و یاد پاریز ورد زبانش میبود و ازاینرو گل سرسبد روستاهای ایران در نوشتههای استاد، «پاریز» است و بهترین جا برای هواخوری تاریخی همین دیر روستای تازه شهر شده است.
از این گذشته، باستانی پاریزی حق داشت که بیشتر عمر تحقیقی خود را صرف پرداختن به روستا کند و آثاری چون حماسه کویر را دربارۀ روستا خلق کند و حتی روستا را «بازتاب روح تاریخ» بنامد. هرکه بخواهد واقعیت پیوند آن محیط را با استاد دریابد، اگرچه که باید همۀ ۷۰-۶۰ کتاب و هزاران مقالۀ ایشان را بخواند و البته باید شبی را در کوهستان دلانگیز پاریز سحر کند، جامی از آب قنات سهگلو (که ملک اجدادی استاد بود) سر بکشد، از گردنۀ ناچویه بالا رود و در کمرکش قلۀ قوچی در زیر شاخۀ پرگلِ بادامبَش بنشیند و به رود-درههای پرپیچوتاب و تنههای هزارسالۀ چنارهای توسوزشدۀ هفدهچنار، گوئین، فریدون، درۀ زار و هندیز چشم دوزد. گمان نگارنده این است تا کسی آن روستا را -که در دامنۀ کوهستان در درۀ دُرُق در برابر آفتاب لمیده- ندیده باشد، نمیتواند محیط اثرگذار در اندیشۀ نوجوان پاریزی دهۀ ۱۳۱۰ را درک کند، محیط و نامی که هیچگاه از زبان و قلم او نیفتاد.
. باستانی پاریزی، حماسه کویر، قم: نشر خرم، ۱۳۷۱، ص ۵۵۹.
. سیمین فصیحی، جریانهای اصلی تاریخنگاری عصر پهلوی. مشهد: نوید، ۱۳۷۲، ص ۲۷۹.
. حسن باستانیراد، «باستانی پاریزی، وارث والاتبار بیهقی»، مجلۀ حافظ، بهمن ۱۳۸۴، شماره ۲۳، ص ۳۱. برای بررسی تحلیل این مجادله، ر. ک: سیاوش شوهانی، «راوی مردم فرودست در سویههای نقد و تمجید»، فرهنگ امروز:http://farhangemrooz.com/news/۱۵۴۲۰
همچنین «تاریخنگار مردمی: گفتوگو با سیمین فصیحی»، فرهنگ امروز: http://farhangemrooz.com/news/۱۵۴۱۳
. باستانی پاریزی، خودمشتمالی، تهران: نشر علم، ۱۳۸۵، ص ۴۵۲ـ۴۵۴.
