تهران (پانا) – سیریک را نمیتوان جدا از میناب دید. هنوز تصویر نیمکتهایی که باید محل آموختن و ساختن آینده کودکان این سرزمین میبود، از حافظه مردم ایران پاک نشده است. در میناب، دانشآموزانی که با کتاب و دفتر به مدرسه رفته بودند، قربانی حمله شدند و اینبار در سیریک، مردمی که برای جشن و آغاز یک زندگی کنار هم نشسته بودند، هدف قرار گرفتند. یکجا کلاس درس به سوگ نشست و جای دیگر، خانه عروسی عزادار شد. میان آن نیمکتها و این خانه، خط روشنی وجود دارد: قربانیشدن مردمی که نه در میدان نبرد، بلکه در متن زندگی روزمره خود حضور داشتند.
۰۹:۴۲
در کوهستکِ سیریک، خانوادهای برای آغاز یک زندگی گرد هم آمده بود. خانه با شادی میهمانان، صدای کودکان و آرزوهای یک زوج جوان روشن شده بود اما حمله آمریکا در چند لحظه مراسم عروسی را به صحنهای از آوار، خون و سوگ تبدیل کرد. کسانی که برای تبریک گفتن آمده بودند، ناگهان در میان انفجار به جستوجوی عزیزانشان پرداختند و کودکی که باید سهمش از آن شب، شادی و بازی بود، قربانی خشونتی شد که هیچ توضیحی نمیتواند آن را توجیه کند.
آنچه در سیریک رخ داد و آنان که جشنشان به عزا تبدیل شد نامی داشتند؛ عضوی از یک خانواده بودند و زندگی و آیندهای داشتند که به ناحق از آنها گرفته شده است. هر مجروح نیز انسانی است که درد این حمله را تا سالها با خود و خانوادهاش حمل خواهد کرد. تقلیل این رنج به عباراتی مانند «اشتباه عملیاتی» یا «حادثه ناخواسته»، چشم بستن بر حقیقتی است که آثار آن بر پیکر کودکان و غیرنظامیان آشکار مانده است.
