از نوای کمان حلاجان چه خبر؟ لحاف دوز‌هایی که در کوچه پس کوچه‌های تهران نیستند!

روز‌هایی که اهالی طهران در هر کوچه پس‌کوچه‌ای چشم به‌راه حلاجان و لحاف‌دوزان بودند تا پشم و پنبه کهنه را «شاد» کنند و به هنر خود به روی تشک و لحاف‌های مندرس رنگ و رخی تازه بنشانند.

از نوای کمان حلاجان چه خبر؟ لحاف دوز‌هایی که در کوچه پس کوچه‌های تهران نیستند!

روز‌هایی که اهالی طهران در هر کوچه پس‌کوچه‌ای چشم به‌راه حلاجان و لحاف‌دوزان بودند تا پشم و پنبه کهنه را «شاد» کنند و به هنر خود به روی تشک و لحاف‌های مندرس رنگ و رخی تازه بنشانند.

به گزارش مجله خبری نگار، چند بار که مُشتک را روی کمان فرود می‌آورد از کت و کول می‌افتد، گرد و خاک ندافی با کمان از حلاجی با چرخ برقی بیشتر است و تا وقتی پنبه‌های به هم چسبیده را «شاد» و «وشا» می‌کند نفس و رمقی برایش نمی‌ماند، اما انگار زخمه زدن مشتک بر کمان چوبی به همان اندازه که خستگی را توی رگ و پی‌اش ته‌نشین می‌کند به دلش هم آرام و قرار می‌دهد. این کمان یادگار روز‌های خوش گذشته است؛ روز‌هایی که اهالی طهران در هر کوچه پس‌کوچه‌ای چشم به‌راه حلاجان و لحاف‌دوزان بودند تا پشم و پنبه کهنه را «شاد» کنند و به هنر خود به روی تشک و لحاف‌های مندرس رنگ و رخی تازه بنشانند. این روز‌ها اوستا محمد حلاج چندان پرمشغله نیست و مقبول افتادن لحاف و تشک‌های صنعتی نزد تهران‌نشینان امروزی نانش را آجر کرده است. اوستا با حسرت می‌گوید: «با مرگ ما حرفه ما هم می‌میرد.»

منبع  : نگار مگ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *