
تاریخ را نه با مرکب قلم، که با خون مردانی نوشتهاند که حقیقت را بر آسایش ترجیح دادند. هرگاه زمین از هیاهوی مدعیان قدرت لبریز شد، آسمان، مردانی را به زمین سپرد که با گامهایشان، راه را معنا کردند و با خونشان، حقیقت را تفسیر. آنان فرزندان مکتب بودند؛ مکتبی که انسان را برای ماندن در خاک نیافریده است، بلکه او را به پرواز تا افق «لقاء» فرا میخواند.
شهادت، حادثهای ناگهانی نیست؛ ثمره درختی است که ریشه در ایمان دارد و شاخه در آسمان یقین. هیچکس یکباره شهید نمیشود. شهید، سالها پیش از آنکه تیر بر سینهاش بنشیند، هر روز بخشی از نفس خویش را کشته است. آنکه نتواند از خواهشهای کوچک دل بگذرد، چگونه خواهد توانست از جان خویش عبور کند؟ از همین رو، راه شهادت از سنگر آغاز نمیشود؛ از سجاده آغاز میشود؛ از اشکی که در خلوت شب بر گونه سالک میغلتد، از ذکری که در سکوت سحر، پردههای غفلت را میشکافد و از عهدی که میان بنده و پروردگار بسته میشود.
