از مشحسن تا حاج کاظم؛ بازیگرانی که نقشهایشان از سینما جلو زدند/ مروری بر ماندگارترین نقشهای سینمای ایران
سینمای ایران بازیگرانی دارد که بعضی نقشهایشان دیگر فقط متعلق به یک فیلم نیست؛ بازیگران ماندگار سینمای ایران با هامون، مشحسن، حاج کاظم و کمالالملک بخشی از خاطره چند نسل شدهاند.
سینمای ایران بازیگرانی دارد که بعضی نقشهایشان دیگر فقط متعلق به یک فیلم نیست؛ بازیگران ماندگار سینمای ایران با هامون، مشحسن، حاج کاظم و کمالالملک بخشی از خاطره چند نسل شدهاند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، اگر امروز پای صحبت دو نسل بنشینی، یک چیز مشترک پیدا میکنی: هر دو یک نقش را در ذهن دارند که سالها بعد هنوز فراموشش نکردهاند. اما وقتی درباره ی امروز سینمای ایران حرف میزنیم، پیدا کردن چنین نقشی سخت میشود. چرا؟
نسل امروز با پلتفرمها بزرگ شده. سریالها را در گوشی میبیند، فیلمها را دانلود میکند و بازیگرها را از اینستاگرام میشناسد. اما وقتی از او بپرسی کدام نقش را هیچوقت فراموش نمیکنی، جوابش معمولاً یک چیز است: هنوز فیلمهای قدیمی را میبیند. هنوز هامون را میشناسد. هنوز مشحسن را میشناسد.
این یعنی چه؟ یعنی آن نقشها از مرز زمان و نسل عبور کردهاند. چیزی که سینمای امروز کمتر میتواند بسازد.
نسل امروز با پلتفرمها بزرگ شده. سریالها را در گوشی میبیند، فیلمها را دانلود میکند و بازیگرها را از اینستاگرام میشناسد. اما وقتی از او بپرسی کدام نقش را هیچوقت فراموش نمیکنی، جوابش معمولاً یک چیز است: هنوز فیلمهای قدیمی را میبیند. هنوز هامون را میشناسد. هنوز مشحسن را میشناسد.
در ادامه، نگاهی میاندازیم به برخی از این چهرهها و نقشهایی که از پرده سینما بیرون آمدند و به خاطره جمعی تبدیل شدند — و همچنین مرور چند فیلم خاطرهانگیز که هنوز هم دیدنشان حال و هوای خاصی دارد.
چند سالی است که کمکار شده و در این سالهای کمکاری، منتقدانش هم بیپرواتر شدهاند. اما هیچکدام از اینها جایگاه بزرگش در سینمای ایران را زیر سؤال نبرده است.
رضا کیانیان در گفتگویی با بیان یک خاطره قدیمی گفت: آدم از وقتی که به سینما وارد شد، دیگر باید خودش تصمیم بگیرد که راهش را چطور انتخاب کند و به خودش مربوط است. من خودم با سریال «آپارتمان» معروف شدم. یکبار داشتم از میدان، ولی عصر به سمت سینما بلوار میرفتم. ساعت دو، سه دبیرستان دخترانهای تعطیل شده بود. داشتند میآمدند و تا من را دیدند جیغ زدند.
من خیلی خوشحال شدم. خلاصه به جیغ آنها پاسخهای محبتآمیزی دادم و رفتم. داشتم میرفتم گفتم آقا رضا برایت جیغ زدند، از الان به بعد میخواهی همچنان برایت جیغ بزنند؟
او نقش زنی گیلانی را بازی میکند که کودک جنگزدهای از جنوب را پناه میدهد. تسلیمی برای این نقش از مادربزرگ خودش الگو گرفت و شخصیتی ساخت که هم مادر است، هم کنشگر، و هم حاضر است با باورهای غلط روستایش بجنگد.
این تنها اوج کارنامه او نبود. در «شاید وقتی دیگر» بیضایی در سه شخصیت متفاوت بازی کرد و در «سربداران» با نقش فاطمه — زنی که جلوتر از مردان به میدان جنگ میرفت — یکی از جسورانهترین بازیهایش را ارائه داد.
فاطمه معتمدآریا تعریف میکند: «شب عروسیام سر تمرین «یک جفت کفش برای زهرا» بودم. خجالت میکشیدم به کارگردان بگویم میخواهم عروسی کنم. سر تمرین به آقای شاهمحمدلو گفتم میشود امروز زودتر بروم؟ پرسید چرا؟ گفتم میخواهم ازدواج کنم. ایشان گفت همین الان تعطیل میکنیم و همه با هم میآییم عروسی. آن شب جمعه بود و من از شنبه دوباره برگشتم سر کار.»
این خاطره، بخشی از همان دورهای است که معتمدآریا با «کلاهقرمزی و پسرخاله» و برای یک نسل خاطره میساخت — و همزمان با فیلمهایی مثل «مسافران»، «روسری آبی»، «گیلانه» و «اینجا بدون من» نشان میداد که بازیگریاش را نمیتوان در یک قالب محدود کرد.
سینمای ایران امروز نیز بازیگران توانمندی دارد. نسل جدیدی که از تئاتر آمده و در سینما و نمایش خانگی خوش درخشیده است.
نوید محمدزاده با «ابد و یک روز» و «بدون تاریخ، بدون امضا» ثابت کرد بازیگر تئاتر میتواند سیمرغها را یکییکی جمع کند. هوتن شکیبا با «شبی که ماه کامل شد» نشان داد طنز و تراژدی را میتوان در یک قاب داشت. جواد عزتی از نمایشهای خیابانی به پرفروشترین بازیگر ایران تبدیل شد. بهرام افشاری با «هفتاد سی» رکورد فروش را شکست و سیمرغ گرفت. ستاره پسیانی، پانتهآ پناهیها، سحر دولتشاهی، طناز طباطبایی و مهدی حسینینیا — هرکدام از صحنه تئاتر آمدند و به پرده سینما رنگ تازهای دادند.