
گروه اجتماعی: خبر کوتاه بود اما کوبنده: الهه حسیننژاد، دختر ۲۴ سالهای از اسلامشهر، پس از خروج از محل کارش در چهارم خرداد ۱۴۰۴ ناپدید شد و ده روز بعد، جسدش در بیابانهای اطراف فرودگاه امام پیدا شد. آخرین تماسش با خواهرش نوید بازگشت میداد، اما پایانی تلخ رقم خورد. قاتل که مدعی سرقت گوشی بود، بازداشت شد، مرگ الهه زنگ خطریست درباره فقر، بیکاری و سیستم اقتصادی که به صورت خاموش آمر اصلی این جنایت اند. قاتل آن سیاستگذارانیاند که دانشگاه میسازند اما برای اشتغال فکری نمی کنند .الهه قربانی یک قاتل نیست؛ قربانی ساختاری شد که فرصت نمیسازد.
به گزارش بولتن نیوزدر گوشهای دیگر از همین سرزمین، دختری دیگر، بیصدا و بیهیاهو، جان سپرد؛ نه در کوچهای تاریک، که در سایهی دیوارهای وزارتخانهای که باید پناهش میبود. دختر شهیدی بود، فارغالتحصیل از دانشگاه شهید بهشتی، سربلند و شایسته، اما زخمخورده از داغ پدری که سالها پیش جانش را فدای وطن کرده بود. رنجِ بیامان روح و روان، او را از نظام اداری میبندد. گاهی ساختاریست که به جای حمایت از فرزندان شهدا، آنها را به دست فراموشی و بیرحمی میسپارد.
ما در گوشهای از این جهان زندگی میکنیم که آدمها نه با گلوله کشته میشوند، نه با طناب دار؛ بلکه با بیتوجهی، با بیتفاوتی، با بوروکراسی سرد و نگاههایی بیاحساس. سیستمی که نه جان انسان برایش مهم است و نه روان و روح او. در این سیستم، اگر بیکاری، تو مقصری و اگر بیماری، تو دردسرسازی.
الهه، با وجود تحصیلات دانشگاهی در حسابداری، در بازاری رهاشده و بیرحم، به شغلی ناپایدار رانده شد؛ شغلی بدون بیمه، بدون حمایت، بدون آینده. شرایطی که در آن، فقر دیگر فقط یک وضعیت نیست، بلکه سلاحیست کشنده. دختر شهید هم قربانی سازوکاری شد که بدون توجه به شرایط روانی، بدون ارزیابی وضعیت محیط کار، با یک حکم خشک اداری، زندگیاش را به حاشیه راند. توبیخی که نه بر پایه فساد و اختلاس، بلکه بهخاطر چند ساعت غیبت صادر شد؛ اما تأثیری ویرانگر همچون صدور یک حکم مرگ داشت
