باید این صحنه را که در زیر میآورم بارها و بارها خواند تا به قول نیما، مردم را روشنشان دارد و در لحظات رنج، بیپناهی و یأس، جرئتشان بخشد و به اجاق سرد و افسردهشان، گرما و امید بخشد تا هرگز برای بهروزی خود و فرزندانشان چشم به بیگانگان ندوزند و در انتظار هیچ «گودو» نباشند!
جوان آنلاین: علی مرادی مراغهای در کانال تلگرامی خود نوشت: در جنبش ستارخان علیه محمدعلی شاه مستبد، صحنهای وجود دارد که به نظر من بینظیر است و از صحنههای نادر و نابی است که باید مثل آیینه همواره جلوی دیدگان نسلهای ایرانی گذاشته شود تا بدانند کی بودهاند! مخصوصاً در مقابل آن گروه بیریشه و کنده شده از اصل و ریشه ایرانی که چشم به بیگانگان دوختهاند؛ مثلاً چشم به حمله آقای نتانیاهو دوختهاند تا بیاید و آنها را نجات دهد تا آنها را به قدرت برساند! انگار چشم دوختن به یک قدرت بیگانه در این خانواده از پدر تا پدربزرگ ارثی بوده است!
باید این صحنه را که در زیر میآورم بارها و بارها خواند تا به قول نیما، مردم را روشنشان دارد و در لحظات رنج، بیپناهی و یأس، جرئتشان بخشد و به اجاق سرد و افسردهشان، گرما و امید بخشد تا هرگز برای بهروزی خود و فرزندانشان چشم به بیگانگان ندوزند و در انتظار هیچ «گودو» نباشند! تا خودشان را باور کنند، در این صورت اگر شکست هم خوردند شکستهایشان نیز مهم نیست، چون در برخی مواقع، حتی شکستها نیز میتواند غرورانگیز باشد و مصداق این سخن تلخ ساموئل بکت: «دائم سعی کردی، دائم شکست خوردی، مهم نیست، باز هم سعی کن، باز هم شکست بخور، این بار آبرومندانهتر است.».
اما بپردازم به آن صحنه نادر یا شکست آبرومندانهتر و غرورانگیزتر:
پس از به توپ بسته شدن مجلس مشروطه و آغاز استبداد صغیر، جنبش آذربایجان به رهبری ستارخان آغاز میگردد و به مدت ۱۱ ماه تبریز از همه طرف، چون نگینی از سوی عمال استبداد در محاصره اقتصادی گرفتار میگردد و گرسنگی در شهر بیداد کرده و در اواخر، با آمدن بهار ۱۲۸۸ش مردم به صحرا رو آورده و با خوردن سبزهها سدجوع میکردند، اما این مردم همچنان، تسلیم استبداد نشده و به مبارزه بیامان خود ادامه میدادند. در همین زمان در ۳۱ فروردین ۱۲۸۸ در شهر تبریز خبری میپیچد: «به خاطر محاصره اقتصادی تبریز و به خطر افتادن جان اتباع روسی در کنسولگری تبریز، حکومت روسیه قشونی وارد تبریز خواهد کرد تا راه آذوقه را باز کند!»
