۱۰:۵۵
محمد زحمتکش، متولد ۱۳۴۸ در رشت و دانشآموخته نقاشی دانشگاه هنر، از هنرمندانی است که کارشان را نمیتوان جدا از جغرافیا، ماده و زمان خواند. سابقه نمایشگاهی او دستکم از میانه دهه ۱۳۸۰ قابل پیگیری است؛ از نمایشگاههای نخست در نگارخانه آریا در تهران تا فعالیت مستمر در رشت و انزلی و مجموعههایی چون «آبکنار»، «سیاهرود»، «پیر-آهن» و «روی دست دریا». رفتوآمد میان تهران و گیلان، بدون قطع رابطه با بوم زیستیاش، بخشی از مسیر حرفهای او را شکل داده است.
محمد زحمتکش، متولد ۱۳۴۸ در رشت و دانشآموخته نقاشی دانشگاه هنر، از هنرمندانی است که کارشان را نمیتوان جدا از جغرافیا، ماده و زمان خواند. سابقه نمایشگاهی او دستکم از میانه دهه ۱۳۸۰ قابل پیگیری است؛ از نمایشگاههای نخست در نگارخانه آریا در تهران تا فعالیت مستمر در رشت و انزلی و مجموعههایی چون «آبکنار»، «سیاهرود»، «پیر-آهن» و «روی دست دریا». رفتوآمد میان تهران و گیلان، بدون قطع رابطه با بوم زیستیاش، بخشی از مسیر حرفهای او را شکل داده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد زحمتکش، متولد ۱۳۴۸ در رشت و دانشآموخته نقاشی دانشگاه هنر، از هنرمندانی است که کارشان را نمیتوان جدا از جغرافیا، ماده و زمان خواند. سابقه نمایشگاهی او دستکم از میانه دهه ۱۳۸۰ قابل پیگیری است؛ از نمایشگاههای نخست در نگارخانه آریا در تهران تا فعالیت مستمر در رشت و انزلی و مجموعههایی چون «آبکنار»، «سیاهرود»، «پیر-آهن» و «روی دست دریا». رفتوآمد میان تهران و گیلان، بدون قطع رابطه با بوم زیستیاش، بخشی از مسیر حرفهای او را شکل داده است. در آثار زحمتکش چند عنصر پیوسته بازمیگردند: قایق، آب، خانه، شیروانی، سیم، فلز و سطح فرسوده. با این حال، این عناصر را نمیتوان صرفاً نشانههایی از «شمال» یا موضوعاتی محلی دانست. در نقاشیهای شیروانی، معماری به شبکهای از سطوح مورب، خطوط و قطعات رنگی تبدیل میشود؛ در قایقها، جرم رنگ و تراکم خط گاه روایت را عقب میراند؛ و در آثار فلزی، خودِ ورق آهن، اتصال، پیچ، زنگ و خوردگی وارد ساختمان تصویر میشوند. از همین رو، سیر کار او را نمیتوان با الگوی ساده «فیگوراسیون به انتزاع» توضیح داد. تصویر و انتزاع، نقاشی و شیء، بازنمایی و ماده در دورههای مختلف کار او همزمان حضور داشتهاند. پرسش اصلی این گفتوگو آن است که این زبان چگونه شکل گرفته است: چه اندازه محصول زیست طولانی در اقلیم گیلان است، چه اندازه نتیجه آموزش و تاریخ نقاشی، و چه اندازه حاصل مواجهه عملی با ماده؟ پاسخ به این پرسش مستلزم عبور از شرح حال و رسیدن به تصمیمها، شکستها، تأثیرها و تغییراتی است که پشت این زبان بصری قرار دارند.
اگر بخواهیم پیش از دانشگاه و پیش از آنکه «نقاش» شوید به زندگی شما برگردیم، چه تصویرها و تجربههایی از کودکی و نوجوانی هنوز در حافظه بصریتان ماندهاند؟
محمد زحمتکش: سرگذشتی درخور بر من نگذشته که سزاوار گفتن، نوشتن یا خواندن باشد؛ همینم که میبینی و کمتر زینم. هفت سال نخست زندگی را همراه خانواده در تهران گذراندم. والدینم اهل رشت بودند و از هشتسالگی ساکن رشت شدیم. باعث و بانی آشناییام با نقاشی کسی نبود. در خانواده و خاندان اجدادیام هنرمندی نداشتم که در شکلگیریام مؤثر باشد؛ آدم تنهایی بودم، بیشتر شعر خواندم و با متون عرفانی آشنا شدم. همینها مرا به سمت نقاشی پرتاب کردند. حالا هم نقاشم و تا آنجا که نقاشیام اجازه بدهد، با هنرهای دیگر خویشی دارم. «مزرع سبز فلک و داس مه نو» و «کشتزار هنگام درو» برایم مدخلی میشوند تا شعر مرا دریابد. میان کلمات و رنگها خویشاوندی ناپیدایی هست؛ کلمات آینه بازآفرینی رنگهایند و رنگها کلمه میزایند. تصویرهای کودکی و نوجوانی من همان فضای نمور و خاکستری گیلان است. نشانههایی چون دریا، درخت، سفال و شیروانی هیچگاه از من نگذشتهاند؛ همه در من جمع و تهنشین شدهاند. پارههای فلزی که سالها پشتبام خانهای را در این شهر پوشاندهاند، همواره بالای سر مردمانی بودهاند که زیر نگاه تر آسمان و مهربانی باران زندگی کردهاند.اینجا خاکستری تمام روز با من است؛ دستهایم خیساند و از سرانگشتانم خاکستری نمور میریزد. آبیهایم در حسرت کمی نارنجی، خاکستری میشوند. اینجا زندگی پرنده با گریه آغاز میشود؛ نزدیک سینهاش لانه دلتنگی است. باران دانهدانه میبارد و صورت شیروانیها هر روز کمی سرختر میشود. با کهنسالی شهر بزرگ میشوم؛ خانههای پیر، درختان پیر، پرندگان پریدهرنگ بر شاخههای پیر و اندوه همیشگی آسمان، نشانی شهر مناند. همینها کافی است که شاعر شیروانیها شده باشم. این شیروانیها قریب صد سال، با خوردگی مدام، نقشهایی بر بامها زدهاند که در برابر چشم، ادراک و عادتهای نقاشانهام به امری شگفت بدل شدهاند. با ذهنیکردن این تکهفلزها، گزینش و همنشینیشان، خاموشی رنگها را به خانه میآورم. باران میشوم و حواسم نیست؛ انگشتانی که خیساند، از باران نمینویسند.
