از «سلطه دلار» تا «گزینه‌پذیری دلار»

ایران تلکس - برخلاف تصور رایج، منازعه آمریکا با ایران و قدرت‌های نوظهور شرق را نمی‌توان صرفاً جنگی بر سر نفت، بازارها یا حتی بدهی عظیم دولت آمریکا دانست. در لایه عمیق‌تر این رقابت، مسئله بر سر قدرتی است که دلار به واشنگتن داده است؛ قدرتی که به آمریکا اجازه می‌دهد تحریم کند، محدود کند، هزینه‌های خود را در مقیاسی عظیم تأمین مالی کند و بخش مهمی از جریان‌های مالی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
ایران تلکس – برخلاف تصور رایج، منازعه آمریکا با ایران و قدرت‌های نوظهور شرق را نمی‌توان صرفاً جنگی بر سر نفت، بازارها یا حتی بدهی عظیم دولت آمریکا دانست. در لایه عمیق‌تر این رقابت، مسئله بر سر قدرتی است که دلار به واشنگتن داده است؛ قدرتی که به آمریکا اجازه می‌دهد تحریم کند، محدود کند، هزینه‌های خود را در مقیاسی عظیم تأمین مالی کند و بخش مهمی از جریان‌های مالی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
از «سلطه دلار» تا «گزینه‌پذیری دلار»

$(document).ready(function(){var imagesize=$(‘.img_center img’).width();if(imagesize= 700 ){$(‘.img_center’).addClass(‘smallImage’);}});

امروز مسئله اصلی برای واشنگتن لزوماً این نیست که فردا صبح دلار از بازار نفت حذف شود. چنین اتفاقی نه محتمل است و نه برای توضیح تحولات کنونی ضروری.
مسئله خطرناک‌تر چیز دیگری است:
اگر دلار از «تنها گزینه ممکن» به «یکی از چند گزینه ممکن» تبدیل شود، بخشی از قدرت ساختاری آمریکا نیز به‌تدریج فرسوده خواهد شد. اینجاست که مفهوم «دلارزدایی» اهمیت واقعی خود را پیدا می‌کند.
رهبر  شهید انقلاب (ره) سال‌ها پیش بر ضرورت کاهش وابستگی اقتصاد ایران به دلار و ارزهای سلطه‌گر تأکید کرده بود:
“حذف هر چه ممکن دلار از مبادلات تجاری ضروری است”.
امروز آنچه در قالب پیمان‌های پولی، تجارت با ارزهای ملی، توسعه زیرساخت‌های پرداخت مستقل و تلاش برای کاهش وابستگی به شبکه‌های مالی غرب در حال شکل‌گیری است، صرفاً یک بحث اقتصادی نیست؛ بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر معماری مالی جهان است.

راز قدرت دلار فقط چاپ پول نیست
گاهی گفته می‌شود آمریکا می‌تواند هر مقدار که بخواهد دلار ایجاد کند و جهان نیز مجبور است آن را جذب کند. واقعیت پیچیده‌تر است.
قدرت دلار فقط از دستگاه چاپ پول نمی‌آید. قدرت اصلی آن از شبکه‌ای عظیم از منافع و وابستگی‌ها ناشی می‌شود: اقتصاد آمریکا، بازار عمیق اوراق خزانه، بازارهای مالی گسترده، بانک‌های بین‌المللی، نقدشوندگی بالا، اعتماد نسبی به نهادهای مالی آمریکا و مهم‌تر از همه، اثری که سال‌ها استفاده گسترده از دلار ایجاد کرده است.
هرچه کشورهای بیشتری از دلار استفاده کنند، استفاده از آن برای دیگران نیز آسان‌تر و کم‌هزینه‌تر می‌شود. این همان چیزی است که می‌توان آن را «اثر شبکه‌ای دلار» نامید.
بنابراین قدرت دلار فقط این نیست که همه آن را دوست دارند؛ بلکه این است که هزینه کنار گذاشتن آن برای بسیاری از کشورها بالاست. و دقیقاً همین‌جاست که پروژه دلارزدایی وارد میدان می‌شود.

نفت؛ یکی از ستون‌های تقاضای جهانی برای دلار
نفت سال‌ها یکی از مهم‌ترین کالاهایی بوده که تجارت جهانی آن با دلار انجام شده است. البته نباید این واقعیت را با یک افسانه ساده‌انگارانه یکی دانست که گویا یک قرارداد واحد میان آمریکا و عربستان، تمام جهان را مجبور کرده است نفت را فقط با دلار معامله کند. بلکه قدرت دلار بسیار گسترده‌تر از این است.
اما نفت یک مزیت مهم به دلار داده است: کشورهای واردکننده انرژی برای تجارت جهانی انرژی، نیاز گسترده‌ای به دسترسی به دلار و نظام مالی مرتبط با آن داشته‌اند.
از سوی دیگر، صادرکنندگان بزرگ انرژی نیز بخش قابل‌توجهی از درآمدهای خود را در دارایی‌های دلاری نگهداری یا سرمایه‌گذاری کرده‌اند.
به این ترتیب، یک چرخه قدرتمند شکل گرفته است:
تجارت انرژی → تقاضا برای دلار → انباشت دارایی‌های دلاری → تقویت بازارهای مالی آمریکا → حفظ جذابیت دلار.
اکنون اگر بخشی از این چرخه شکسته شود، الزاماً به معنای فروپاشی دلار نیست؛ اما می‌تواند به معنای فرسایش تدریجی یکی از پایه‌های تقاضای جهانی برای آن باشد.

ایران؛ آزمایشگاه واقعی اقتصاد بدون دسترسی کامل به دلار
اینجاست که ایران اهمیت پیدا می‌کند. ایران به دلیل تحریم‌های گسترده آمریکا، سال‌ها مجبور بوده راه‌هایی برای تجارت، انتقال پول و فروش انرژی خارج از کانال‌های معمول مالی غرب پیدا کند.
این تجربه یک پیام مهم برای سایر کشورها دارد:
تحریم شدن از سوی آمریکا لزوماً به معنای توقف کامل تجارت نیست. ایران در طول سال‌ها به سمت استفاده بیشتر از ارزهای ملی، سازوکارهای تهاتری، شبکه‌های مالی غیرغربی و همکاری با شرکای اقتصادی خود حرکت کرده است.
این به معنای آن نیست که ایران دلار را شکست داده یا نظام مالی آمریکا را کنار زده است.
اما یک تابو را شکسته است:
این تصور که بدون دسترسی عادی به دلار و شبکه مالی تحت نفوذ آمریکا، یک اقتصاد بزرگ انرژی‌محور الزاماً نمی‌تواند به تجارت خارجی خود ادامه دهد.
این تجربه، اگرچه پرهزینه و دشوار بوده، برای سایر کشورهایی که نگران تحریم‌های آمریکا هستند یک درس استراتژیک دارد:
اگر جایگزین‌ها وجود داشته باشند، هزینه استفاده از سلاح تحریم می‌تواند کاهش پیدا کند.
ایران به‌تنهایی قادر نیست معماری مالی جهان را تغییر دهد. اما مسئله از جایی جدی می‌شود که تجربه ایران در کنار ظرفیت‌های اقتصادی و مالی چین، روسیه و سایر قدرت‌های نوظهور قرار می‌گیرد.
چین در تلاش است نقش بین‌المللی یوان را افزایش دهد. روسیه پس از تحریم‌های گسترده غرب، استفاده از سازوکارهای مالی غیرغربی را گسترش داده است. کشورهای عضو و شرکای بریکس( BRICS) نیز درباره افزایش استفاده از ارزهای ملی و ایجاد سازوکارهای پرداخت مستقل‌تر گفت‌وگو و همکاری کرده‌اند. در همین چارچوب، زیرساخت‌هایی مانند CIPS چین و SPFS روسیه اهمیت پیدا می‌کنند.
درست است که هیچ‌کدام از این سازوکارها هنوز جایگزین کامل نظام مالی غرب نیستند. اما شاید مسئله اصلی هم این نباشد. در جنگ قدرت، همیشه لازم نیست قلعه دشمن را فتح کنید؛ گاهی کافی است راه‌های دور زدن آن را زیاد کنید.

تهدید واقعی برای واشنگتن چیست؟
تهدید واقعی، حذف ناگهانی دلار نیست. فرض کنیم امروز فقط بخشی از تجارت انرژی ایران، روسیه یا حتی برخی شرکای چین با ارزهای غیردلاری انجام شود. این اتفاق به‌تنهایی بازار دلار را فرو نمی‌ریزد.
اما اگر همین روند در طول زمان گسترش پیدا کند، اتفاق مهم‌تری رخ می‌دهد:
کشورها یاد می‌گیرند که می‌توانند انتخاب کنند. و این «انتخاب» از خود دلارزدایی مهم‌تر است.
اگر کشوری بتواند نفت بخرد بدون آنکه دلار در مرکز معامله باشد؛ اگر صادرکننده‌ای بتواند درآمد انرژی خود را بدون عبور از کانال‌های مالی تحت کنترل آمریکا دریافت کند؛ اگر بانک‌هایی بتوانند پیام‌های مالی خود را از مسیرهایی غیر از زیرساخت‌های تحت نفوذ غرب منتقل کنند و در نهایت اگر مجموعه‌ای از این کشورها بتوانند این شبکه‌ها را به یکدیگر متصل کنند؛ آن‌گاه تحریم آمریکا از یک «دستور غیرقابل دور زدن» به یک هزینه قابل مدیریت تبدیل می‌شود.
این همان نقطه‌ای است که باید از آن ترسید. نه فروپاشی فوری دلار؛ بلکه کاهش قدرت اجبار دلار.
هر تحلیلی که بگوید «دلار به‌زودی نابود می‌شود» بیشتر شبیه شعار است تا تحلیل استراتژیک. دلار هنوز از مزیت‌های عظیمی برخوردار است.
بازارهای مالی آمریکا بسیار عمیق و نقدشونده‌اند. بازار اوراق خزانه آمریکا یکی از مهم‌ترین بازارهای مالی جهان است. بسیاری از تجارت‌ها، قراردادهای مالی و ذخایر بانک‌های مرکزی همچنان به دلار وابسته‌اند.
از طرف دیگر، هیچ جایگزین واحدی هنوز نتوانسته تمام این مزایا را یکجا ارائه کند. یوان محدودیت‌های خاص خود را دارد. یورو با محدودیت‌های ساختاری اتحادیه اروپا روبه‌رو است. ارزهای ملی کشورهای مختلف نیز معمولاً فاقد عمق و نقدشوندگی لازم برای ایفای نقش جهانی دلار هستند.
بنابراین سخن گفتن از «مرگ دلار» اغراق‌آمیز است. اما این دقیقاً به معنای بی‌اهمیت بودن دلارزدایی هم نیست. امپراتوری‌ها همیشه یک‌شبه سقوط نمی‌کنند؛ گاهی ابتدا انحصار انتخاب را از دست می‌دهند.

چرا واشنگتن نمی‌تواند نسبت به این روند بی‌تفاوت باشد؟
قدرت مالی آمریکا فقط یک ابزار اقتصادی نیست؛ یک ابزار ژئوپلیتیکی است. وقتی واشنگتن یک کشور را تحریم می‌کند، فقط بانک‌های آن کشور را هدف قرار نمی‌دهد. شبکه‌ای از بانک‌ها، شرکت‌ها، بیمه‌ها، کشتیرانی و مؤسسات مالی را نیز تحت فشار قرار می‌دهد تا همکاری با کشور تحریم‌شده برای آنها پرهزینه شود.
این قدرت دقیقاً به دلیل جایگاه مرکزی آمریکا در نظام مالی جهانی امکان‌پذیر شده است. بنابراین هرچه کشورهای بیشتری بتوانند تجارت خود را خارج از این شبکه انجام دهند، قدرت تحریمی آمریکا نیز در حاشیه کاهش می‌یابد.
این به معنای آن نیست که تمام سیاست آمریکا در قبال ایران یا روسیه را باید به مسئله دلار تقلیل داد. مسائل امنیتی، هسته‌ای، منطقه‌ای، انرژی، رقابت با چین و روسیه و ده‌ها عامل دیگر نیز در محاسبات واشنگتن نقش دارند.
اما حفظ برتری مالی و جلوگیری از گسترش شبکه‌های مالی خارج از نفوذ آمریکا نیز بخشی از منطق بزرگ‌تر این رقابت است.

جنگ اصلی بر سر نفت نیست؛ بر سر «انتخاب» است
در نهایت، شاید مهم‌ترین سوءتفاهم درباره دلارزدایی این باشد که تصور کنیم هدف آن جایگزین کردن فوری دلار با یک ارز جدید است. چنین چیزی لزوماً هدف یا حتی امکان‌پذیر نیست. هدف مهم‌تر می‌تواند ایجاد جهانی باشد که در آن:
دلار تنها مسیر ممکن نباشد.
جهانی که چین بتواند بخشی از تجارت خود را با یوان انجام دهد؛ روسیه بخشی از تجارت انرژی خود را با ارزهای دیگر تسویه کند؛ ایران بتواند بخشی از صادرات خود را خارج از شبکه مالی آمریکا انجام دهد؛ و کشورهای دیگر نیز بدانند که در صورت اختلاف با واشنگتن، گزینه‌های دیگری برای ادامه تجارت دارند.
اگر چنین شبکه‌ای شکل بگیرد، دلار ممکن است همچنان قدرتمندترین ارز جهان باقی بماند؛ اما قدرت اجبار ناشی از انحصار آن کاهش خواهد یافت. و این تفاوتی بسیار مهم است.
بحث اصلی آینده اقتصاد جهانی احتمالاً این نیست که آیا دلار فردا از بین می‌رود یا نه.
بحث مهم‌تر این است:
چه زمانی جهان به اندازه کافی گزینه خواهد داشت که دیگر برای تجارت و ذخیره ارزش، تنها به دلار متکی نباشد؟
در آن روز، آمریکا ممکن است همچنان قدرتمندترین اقتصاد جهان باشد.
ممکن است دلار همچنان مهم‌ترین ارز بین‌المللی باقی بماند.
اما چیزی تغییر کرده است:
انحصار انتخاب.
ایران به‌تنهایی نمی‌تواند دلار را سرنگون کند و چنین ادعایی بیشتر رویاپردازی است تا تحلیل.
اما ایران می‌تواند بخشی از آزمایش بزرگ‌تری باشد که در آن کشورهای تحت تحریم یا نگران از تحریم، یاد می‌گیرند چگونه بدون تکیه کامل بر شبکه مالی آمریکا تجارت کنند.
اگر این تجربه با ظرفیت چین، روسیه و سایر قدرت‌های نوظهور ترکیب شود، مسئله دیگر صرفاً «دلارزدایی» نیست.

مسئله، گزینه‌پذیر شدن دلار است
و برای واشنگتن، شاید هیچ چیز به اندازه از دست دادن انحصار انتخاب، خطرناک نباشد.
منبع :  ایران تلکس

نویسنده : سیدمهدی نورانی

منبع  : ایران تلکس

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *