
شفقنا- ابراهیم متقی استاد دانشگاه در روزنامه اعتماد نوشت: تمامی نظریهپردازان مدیریت بحران به این موضوع توجه و اشاره دارند که منازعه در روابط کشورها تابعی از شرایط تاریخی و شکلبندی ساختاری آنان است. جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران چالشهای امنیتی پرمخاطره در محیط منطقهای به وجود آورده است. تاکنون هیچ جنگ منطقهای دارای آثار و پیامدهای فراگیر و توسعهیابنده همانند جنگ امریکا علیه ایران نبوده است. قدرتهای بزرگ ازجمله امریکا برای گسترش قدرت خود عموما از پایگاههای نظامی متنوع بهره گرفته تا از این طریق قابلیتهای تاکتیکی خود را به میزان قابلتوجهی ارتقا دهند.
امریکا و اسراییل برای محدودسازی قدرت، قابلیت و مشروعیت ساختاری ایران در دو دهه گذشته از سازوکارهایی همانند «تحریم اقتصادی»، «خرابکاری صنعتی»، «ترور» و «کنش تاکتیکی مرحلهای غیرمسوولانه» بهره گرفتهاند. در چنین شرایطی، ایران تلاش نمود تا قابلیتهای تاکتیکی و عملیاتی خود را ارتقا داده و از این طریق به مازاد قدرت نظامی برای ایجاد «بازدارندگی منطقهای» نائل شود. برخی رهبران سیاسی امریکا درصدد برآمدند تا مقابله با ایران را از طریق سازوکارهای مربوط به «قدرت نرم» اجرایی نمایند.
دونالد ترامپ که از ویژگیهای شخصیتی همانند «خودشیفتگی» و «نمایش قدرت» برخوردار است، درصدد برآمد تا مقابله با ایران را از طریق «عملیات غافلگیرانه نظامی و امنیتی» به انجام رساند.
جنگ اسراییل علیه ایران در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ تابعی از الگوی رفتاری اهداف و سیاست امنیتی امریکا بوده است.
دونالد ترامپ درصدد برآمد تا جنگ علیه ایران را در مدار «عملیات تصاعدیابنده تاکتیکی» در دستور کار قرار دهد. گام نخستین کنش عملیاتی علیه ایران ازسوی اسراییل انجام پذیرفت.
۱- تجربه ایران از دیپلماسی فریب، میانجیگری و کنش ناپایدار ترامپ- در ادبیات سیاسی و فولکلوریک ایران این عبارت وجود دارد که «مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هراس دارد.» ایران در فضای دیپلماسی منطقهای و میانجیگری دوستان صلح و امنیت منطقهای به گونه اجتنابناپذیر تحتتاثیر الگوهای رفتاری گذشته امریکا و اسراییل قرار داشته است. ایران نه تنها در ۲۰۰ سال گذشته بلکه در سالهای پس از انقلاب اسلامی نیز به هیچ کشور منطقهای حمله نظامی به انجام نرسانده و صرفا از سازوکارهای مربوط به کنش دفاعی برای امنیتسازی خود بهره گرفته است. در این فرآیند، ایران با نشانههایی از غافلگیری تاکتیکی روبهرو شد. علیرغم آنکه امریکا از «راهبرد کنش دیپلماتیک» بهره گرفت، اما در روند دیپلماسی، ساز و کارهای قدرت نظامی خود را نیز از طریق عملیات غافلگیرانه و کنش تهاجمی اسراییل به «نقاط ثقل راهبردی» ایران به آزمون گذاشت. در فرآیند جنگ ژوئن ۲۰۲۵، بخش قابلتوجهی از قابلیتهای نظامی، تاکتیکی و سرمایههای راهبردی ایران ازجمله فرماندهان نظامی هدف عملیات و اقدامات تهاجمی اسراییل قرار گرفتند.
جنگ دوم علیه ایران دارای مشابهتهای تاکتیکی و عملیاتی بسیار زیادی با جنگ اول بوده است. در این مرحله تاریخی نه تنها بخش قابلتوجهی از فرماندهان نظامی، امنیتی و راهبردی ایران هدف کنش تهاجمی اسراییل و امریکا قرار گرفتند، بلکه رهبری جمهوری اسلامی نیز به عنوان یکی از اهداف عملیاتی کشورهای مهاجم محسوب میشود. انجام چنین اقدامی به مفهوم آن است که امریکا و اسراییل درصدد برآمدند تا عملیات غافلگیرانه را برای ایجاد «خلأ قدرت» در جمهوری اسلامی به انجام رسانده و به این منظور، رهبری سیاسی و مذهبی ایران را هدف نظامی و عملیاتی خود قرار دادند.
