
شفقنا- حمزه صفوی استادیار دانشگاه تهران در روزنامه ایران نوشت: یکی از مهمترین پیشنیازهای تحلیل صحیح سیاست خارجی، بازنگری در تعاریف و مفاهیم رایج در فضای سیاسی کشور و نگاه به مسائل بر پایه مبانی علمی و تخصصی است. یکی از چالشهایی که در سالهای اخیر در ایران شکل گرفته، ایجاد دوگانهای میان «دیپلماسی» و «میدان» است؛ در حالی که در ادبیات علمی روابط بینالملل و همچنین در تجربه سیاستورزی کشورهای موفق، چنین تقابلی میان این دو حوزه مشاهده نمیشود. در الگوهای موفق حکمرانی، دیپلماسی و توان میدانی نهتنها در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه بهعنوان دو مؤلفه مکمل، در خدمت تحقق اهداف و منافع ملی عمل میکنند. تبدیل این دو به رقیب یکدیگر و القای این تصور که یکی الزاماً به تضعیف دیگری منجر میشود، میتواند آثار زیانباری بر سیاست خارجی و قدرت ملی کشور بر جای بگذارد.
دیپلماسی نفی میدان است؟
بخشی از انتقادهایی که نسبت به دیپلماسی مطرح میشود، ریشه در نگرانی از تکرار تجربههای ناموفق گذشته و هزینههایی دارد که کشور در برخی مقاطع متحمل شده است. با این حال، این نگرانیها نباید به معنای نفی دیپلماسی یا ایجاد محدودیت برای آن باشد. رویکرد صحیح آن است که با بازخوانی تجربههای پیشین، نقاط ضعف، ابهامها و کاستیهای موجود شناسایی و برطرف شوند و از درسهای تاریخی برای ارتقای کیفیت دیپلماسی بهره گرفته شود.
بر همین اساس، ضروری است که در مراحل بعدی، مذاکرات با دقت، هوشیاری و آمادگی بیشتری دنبال شود. ارتقای دانش فنی در حوزه مذاکره، توجه به ظرافتهای حقوقی، دقت در بهکارگیری واژگان حقوقی و بهروزرسانی مستمر روشهای دیپلماسی، بخشی از فرآیندی است که باید بهصورت دائمی دنبال شود. این موضوع نیز مختص ایران نیست، بلکه تمامی کشورها بهطور مستمر عملکرد دیپلماتیک خود را مورد ارزیابی قرار میدهند، نقاط ضعف را اصلاح و نقاط قوت را تقویت میکنند تا کارآمدی سیاست خارجی خود را افزایش دهند. از این منظر، پاسخ به نگرانیهای ناشی از تجربههای تلخ گذشته، نه محدودسازی دیپلماسی، بلکه تقویت و ارتقای آن است. دیپلماسی باید از تجربههای پیشین درس بگیرد و با بهرهگیری از رویکردهای دقیقتر و حرفهایتر، توان بیشتری برای تأمین منافع ملی پیدا کند.
منافع ملی
فراتر از رقابتهای سیاسی
بخشی از اختلافنظرهای موجود را نیز میتوان در رقابتهای سیاسی داخلی جستوجو کرد. در برخی موارد ممکن است ملاحظات سیاسی و رقابت بر سر آرایش آینده قدرت، بر اولویت منافع ملی سایه بیفکند؛ مسألهای که طی سالهای گذشته یکی از چالشهای سیاست داخلی ایران بوده و آثار آن همچنان قابل مشاهده است.در کنار این عوامل، بخشی از اختلافها نیز به تفاوت در برداشتها از مفاهیم «امنیت ملی» و «قدرت ملی» بازمیگردد. از این رو، ضروری است مبانی نظری این مفاهیم بار دیگر مورد بازاندیشی قرار گیرد و درباره تعاریف علمی و چارچوبهای نظری حاکم بر سیاستگذاری، اجماع بیشتری شکل بگیرد. این گفتوگو باید بیش از گذشته در فضای اندیشکدهها، دانشگاهها و میان نخبگان گسترش یابد تا درک جامعتری از امنیت ملی و منافع ملی شکل گیرد و از نگاههای تقلیلگرایانه به این مفاهیم پرهیز شود.
تلاش برای ارائه تعریفی جامع و چندبعدی از امنیت ملی و منافع ملی، ضرورتی است که میتواند زمینه بهرهگیری همزمان از تمامی ظرفیتهای کشور را فراهم کند. تحقق این هدف نیز مستلزم آن است که این مباحث، علاوه بر محافل تخصصی، در سطح تصمیمگیری و فضای عمومی کشور نیز با جدیت بیشتری دنبال شود.
