عصر ایران ؛ علی نجومی _ ده دوازده سال بیشتر سن نداشتم که موعد جشنواره فیلم فجر فرارسید و پدرم باید به قول خودش وفا می کرد و من را به تماشای لااقل یک فیلم جشنواره می برد. خلاصه یک روز جمعه سرد زمستانی راه افتادیم پیاده خیابان ولی عصر و انقلاب را گز کردن که در یکی از این سینماهای انبوه جشنواره ای لااقل بتوانیم به دیدن یک فیلم مفتخر شویم، اما چشمتان روز بد نبیند ازدحام صفوف عشاق سینما مگر به ما امان خرید بلیط می داد.
دیگر کاملا ناامید شده بودیم که رسیدیم جلوی سینما سپیده و من خیلی خسته و دل شکسته سعی کردم برای آخرین بار شانس خودم را امتحان کنم رفتم جلوی گیشه دیدم پرنده پر نمی زند. به پرده سینما نگاه کردم آرم جشنواره بزرگتر از آن بود که نشود دید. اما برخلاف انتظارم فیلمی که نمایش می دادند یک فیلم کاراته ای هنگ کنگی بود که اصلا اسمش را یادم نیست. ما البته پر رو تر از این حرف ها بودیم و رفتیم فیلم را ببینیم. فیلم تا جایی که یادم است پر بود از صحنه های مهیج و یک کاری کرد سینما سپیده را در لیست خوب ها در قلبم بنویسم.
وارطان هوانسیان
