
گفتوگو با توکلی صابری درباره «پزشک آواره» در روز ابوعلی سینا؛
از حجرههای تنگ زندان تا تالارهای پرشکوه بخارا
سفری درونگرایانه در سایه چراغی که ابوعلی سینا روشن کرد و نوری که بر تاریکی افکند
محمدرضا توکلیصابری گفت: «پزشک آواره» تنها داستان سفری بیرونی نیست؛ بخش مهمی از آن به سفر درونی ابوعلی سینا اختصاص دارد. از حجرههای تنگ زندان تا تالارهای پرشکوه بخارا، گرگان، ری، همدان و اصفهان، او در هر گام با پرسشهایی روبهرو میشود که نه فقط جهان، بلکه جان خودش را به چالش میکشند».
سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: «در قرن چهارم هجری، بخارا، پایتخت حکومت مقتدر سامانیان، یکی از درخشانترین، ثروتمندترین و پیشرفتهترین شهرهای جهان اسلام و کانون علم، فرهنگ، تجارت وتمدن بود. این شهر درمیان شهرهای خراسان همچون نگینی در میان انگشتری میدرخشید. بخارا به شکل شهری مدور و متحدالمرکز بود و خیابانهای اصلی شهر به مرکز این شهردایرهای شکل منتهی میشدند. در دو طرف خیابانها درختان توت و چنار در هم رفته بودند. شهر توسط دیوارهای بلند و مستحکمی احاطه شده بود که آن را از هجوم قبایل بیابانگرد ترک و ترکمن که از ترکستان و چین و مغولستان حمله میکردند، محافظت میکرد. ورودی اصلی شهر، دروازه ری بود که بازرگانان و دانشمندان از سراسر جهان از آن عبور میکردند. بسیاری از کوچههای بخارا باریک، سایهدار و اغلب سنگفرش بودند. کوچهها معمولا سقف داشتند تا مردم را از گرمای سوزان تابستان و سرمای زمستان در امان نگهدارند. خانهها عموما از خشت و آجر ساخته میشدند که هوای داخلی آن را در تابستان خنک و در زمستان گرم نگه میداشت. شهر بخارا یک شهر بینالمللی بود که در مسیر جاده ابریشم قرار داشت. جمعیت بخارا بسیار متنوع بود. فارسی زبان اکثریت آنان را تشکیل میداد، اما اقلیتهای قابل توجهی از اعراب، ترکها، ترکمانان، چینیها، یهودیان، مسیحیان نسطوری و زرتشتیان نیز در شهر زندگی میکردند و در کمال آرامش به فعالیتهای تجاری و علمی خود مشغول بودند. بازار بخارا مهمترین بخش شهر و مرکز تبادلات تجاری و فرهنگی ملتهای گوناگون و پرهیاهو و رنگارنگ بود…»
