
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در صفحات تاریخ تشیع، داستان هایی هست که در نگاه اول، با غبار اندوه پوشیده شده اند؛ اما وقتی درنگ می کنی، میبینی از دل همان غبار، خورشیدی طلوع کرده که قرن هاست راه را نشان می دهد. داستان حضرت فاطمه معصومه (س) از همین جنس است.
بنابر روایت ابنا، تصورش را بکن؛ دختری جوان، در روزگاری که نه از جاده های آسفالته خبری بود و نه از وسایل نقلیه امروزی. با چهارپایانی خسته، از حجاز سوزان راهی سفری می شود که مقصدش خراسان است؛ آن هم نه برای دیدار ساده یک برادر، که برای پیوستن به امام زمانش، به حجت خدا روی زمین. هزاران فرسنگ راه را با کمترین امکانات طی می کند. گرما، تشنگی، ناامنی راه ها، کید دشمنان اهل بیت، همه و همه را به جان می خرد. و درست در میانه راه، در ساوه، شمشیر کینه دشمنان فرود می آید. برادران و همراهانش شهید می شوند. خودش مسموم و بیمار، به قم می رسد. و آنجا، در غربتی جانسوز، درحالی که هنوز فاصله زیادی تا وصال برادر داشت، دیده از جهان فرو می بندد.
در نگاه اجی نهفته است که در آسایش و تسلیم یافت نمی شود. او می داند که قدم هایش در این تشییع، هرچند در زیر آفتاب داغ، ادامه همان قدم هایی است که قرن ها پیش، بانویی از تبار پیامبر، از حجاز تا قلب ایران برداشت.
و چه زیباست پایان این مسیر؛ جمکران. مسجدی که متعلق به امامی است که خواهد آمد. انگار این تشییع، از هجرت آغاز می شود و به انتظار ختم می گردد. از استقامتِ زنی که جان داد تا به امامش برسد، تا پایگاه امامی که روزی خواهد آمد تا تمام هجرت ها و تمام انتظارها را معنا ببخشد. این مسیر، عصاره تاریخ شیعه است؛ تاریخی که زنان در آن، همواره پرچمدار استقامت و شوق وصال بوده اند.
بانوی کرامت، تو مسیر را ناتمام گذاشتی، اما همان ناتمامی، تا ابد ادامه دارد. و امروز، زنان سرزمینت، ادامه دهنده ی راه تواند.
