
آرتین زهرابی
دیدار پاریسنژرمن و بایرنمونیخ، فقط یک مسابقه فوتبال نبود. این دیدار بدون اغراق یک مراسم روحدرمانی جمعی بود.
در تاریخ هر ملتی، شبهایی هست که خواب، غریبهترین واژه است. شبهایی که آسمان به جای ستاره، مرگ صادر میکند و سایه سنگین موشک، بر پلکهای لرزان شهر سنگینی میکند. در یکی از همین شبهای تلخ و پرهراس، وقتی ذهن از هجوم اضطراب کمرمق شده بود، جادوی تصویر به دادمان رسید. «گنج قارون» روی صفحه تلویزیون جان گرفت؛ فردین خندید، ظهوری طنازی کرد و ما، بیخیال تمام نقدهای تند و تیز منتقدان سینما مثل دکتر هوشنگ کاووسی، به آغوش سادگی «فیلمفارسی» پناه بردیم. آن شب، در میان غوغای بمباران، روان سیامک یاسمی را ستایش کردیم که با یک حکایت ساده دوخطی، دقایقی ما را از جهنم واقعیت به بهشت بیخیالی بُرد.

