17 دی 1397 – 08:43
دختر جوان که در تحصیل و کار موفقیتهای زیادی بهدست آورده بود بعد از دو ازدواج ناموفق برای تصمیمگیری بر سر دوراهی قرار گرفت.

به گزارش ایران، «یلدا» دختر درسخوان خانواده و زبانزد همه بچههای فامیل بود. با گذشت سالها این شاگرد اول مدرسه و دانشگاه به خاطر تواناییها و استعداد کم نظیرش بهعنوان کارمند نمونه شرکت نمایندگی فروش قطعات خودرو معرفی شد. او خیلی زود ارتقا یافت و مدیر یکی از بخشها شد. درآمدش آنقدر خوب بود که کمک مالی زیادی به خانواده و خواهر و برادرهایش میکرد. از آنجا که یلدا دختری کامل و بیعیب و نقص بود و در زندگی چیزی کم نداشت خانواده و دوست و آشنا همه بهدنبال این بودند که وی را به ازدواج ترغیب کنند هرچند خودش تمایلی به این موضوع نداشت: «آن روزها هنوز 30 سالم نشده بود. آنقدر غرق کار شده بودم که به ازدواج فکر نمیکردم. با این حال هر وقت با پدر و مادرم صحبت میکردم میگفتند تنها آرزویشان دیدن من در لباس عروسی است. با اصرار آنها نخستین خواستگار به خانهمان قدم گذاشت. «روزر خوبی داشت. دلیلی برای جواب منفی نداشتم بههمین خاطر با او ازدواج کردم.
«کامیار» با وجودی که میدانست تمایلی به برگزاری مراسم عروسی ندارم اما جشن مجللی برایم ترتیب داد و پس از یک سفر ماه عسل رؤیایی زندگی مشترک زیر یک سقف را شروع کردیم. چند ماهی اوضاع بر وفق مراد بود و زندگی خوبی داشتیم اما به مرور امر و نهی کردنهایش شروع شد. مدام پولش را به رخ من میکشید. از همه بدتر اینکه بدبین و شکاک بود. نمیتوانست موفقیتم را تحمل کند و از من میخواست کارم را محدودتر کنم. مقاومتهای من برای ادامه کارم باعث شد بدرفتاریهایش به لجبازی برسد و حالا دیگر روزگارم را سیاه کرده است. تحمل این زندگی برایم سخت است اما خانوادهام مخالف جدایی هستند. آنها میگویند اگر این بار هم جدا شوم آبرویشان میرود. سر دوراهی هستم. نمیدانم راه درست چیست؛ اگر بمانم و زندگی کنم باید قید همه علایق و آرزوهایم را بزنم و اگر جدا شوم آبروی خانوادهام به خطر میافتد.
انتهای پیام
