«اربعین» یک ابررسانه در روزگار فردگرایی است

پیاده‌روی اربعین نه صرفاً یک پیمایش جغرافیایی، بلکه گسست از غبار تن، اشتداد عطش وجودی و سیر در میدان مغناطیسی امر قدسی است

پیاده‌روی اربعین نه صرفاً یک پیمایش جغرافیایی، بلکه گسست از غبار تن، اشتداد عطش وجودی و سیر در میدان مغناطیسی امر قدسی است

جوان آنلاین: پیاده‌روی اربعین نه صرفاً یک پیمایش جغرافیایی، بلکه گسست از غبار تن، اشتداد عطش وجودی و سیر در میدان مغناطیسی امر قدسی است. 
در ادبیات تحلیلی و پدیدارشناسانه مناسک دین‌ورزی، پیمایش مکان همواره کارکردی فراتر از یک جابه‌جایی ساده فیزیکی داشته است. اما آنچه در «طریق نجف به کربلا» رخ می‌دهد، فراتر از الگو‌های سنتی زیارت است؛ این مسیر، بازآفرینی عینی مفهوم «طریق الی‌الله» و تجسم زمینی سیر به‌سوی عرش است. 

 وقتی جغرافیا به لاهوت تبدیل می‌شود 
راهپیمایی اربعین، جغرافیای خاکی عراق را به یک «متن لاهوتی» تبدیل می‌کند که در آن هر قدم، نه حسابی بر متر و کیلومتر، بلکه گامی در جهت تقرب به مقام عرشی انسان کامل است. زائر در این طریق، با گام برداشتن بر روی خاک، در واقع در حال طی کردن مراتب وجودی خویش است. جاده، دیگر یک زیرساخت عمرانی نیست؛ بلکه ابزاری برای انباشت معنا، دیالوگ با تاریخ و تجربه مواجهه بی‌واسطه با حقیقت است. حرکت از آستانه نجف به عنوان مظهر حکمت و ولایت و حرکت به سوی کربلا به عنوان تجلی‌گاه شهادت و عشق، ترسیم‌کننده افقی است که در آن «خاک» به «عرش» پیوند می‌خورد و زائر درمی‌یابد که مقصد، نه فقط یک نقطه جغرافیایی بر روی نقشه، بلکه آستانه عرش الهی و لاهوت مطلق است. نجف (مظهر حکمت و ولایت) طریق اربعین (انسلاخ از تن) کربلا (عرش معشوق و نقطه گرانش). 

 واسازی «خود مادی» در کوره‌راه انسلاخ 
انسان معاصر، محصور در پیله تعین‌های مادی، «خود اصیل» خویش را زیر خروار‌ها غبار تعلقات، عناوین زیست‌شناختی، موقعیت‌های طبقاتی و ساختار‌های سخت روزمرگی گم کرده است. پیاده‌روی اربعین به مثابه یک «فرآیند واسازی» و انسلاخ وجودی عمل می‌کند. 
وقتی پا در این مسیر می‌گذاری، اولین قطره‌های عرق و اولین تاول‌های پا، آغاز فروپاشی امپراتوری تن است. «غبار تن» که همان سنگینی ایگو، خودخواهی‌ها و وابستگی‌های ناسوتی است، در اثر سایش قدم‌ها بر آسفالت داغ جاده، اندک‌اندک فرو می‌ریزد. در این مناسک عظیم، حجاب‌های اعتباری رنگ می‌بازند؛ دیگر مهم نیست چه کسی استاد دانشگاه است، چه کسی کارگر، چه کسی ثروتمند و چه کسی تهی‌دست. جسم به عنوان مرکوبی فرسوده به حاشیه می‌رود و «روح» به عنوان فاعل اصلی سلوک، عریان و سبک‌بال نمایان می‌شود. این خروج از غبار تن، شرط لازم برای ورود به حریم معشوق است؛ چراکه تا انسان از منیت و کالبد مادی خود هجرت نکند، توان بارور شدن در فضای قدسی را نخواهد داشت. 

 دیالکتیک «عطش» و «سیرابی»؛ پارادوکس اشتیاق در سیر الی‌المعشوق 
در منطق طبیعی و تجربه زیسته مادی، نوشیدن آب پاسخ نهایی به نیاز عطش است و نقطه‌پایانی بر سوزش حنجره می‌گذارد. اما در جغرافیا و لاهوت اربعین، با یک پارادوکس معرفت‌شناختی و عرفانی مواجه می‌شویم: «دیالکتیک عطش فزاینده.» 
در طریق اربعین، هر چه زائر بیشتر از چشمه محبت حسین (ع) می‌نوشد و هر چه قدم‌های بیشتری به سوی حرم برمی‌دارد، نه تنها سیراب نمی‌شود، بلکه عطش او چند برابر می‌شود. این عطش، از جنس تشنگی مادی نیست؛ بلکه یک «عطش وجودی» است؛ اشتیاقی سوزان برای اتصال به منبع نور و فنا در حقیقت معشوق. امام حسین (ع) در این معادله، چشمه‌ای است که آشامیدن از آن، آتش شوق را شعله‌ورتر می‌سازد. زائر در طول مسیر درمی‌یابد که زیارت، فرآیندی دارای نقطه ختام نیست؛ بلکه جریانی مداوم از «خواستن»، «شتافتن» و «عمیق‌تر شدن سوز درونی» است. این عطش فزاینده، همان سوخت موتور حرکتی انسان به سوی کمال بی‌نهایت است. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *