«تابناک» در راستای اعتلای فرهنگ و ادبیات ایران به صورت هفتگی بخشی را به این مهم اختصاص داده است. در همین چارچوب در «ادیبستان»، بسته ادبی تابناک با مجموعهای از شعر، حکایت، مباحث ادبی و فرهنگی و… میزبان مخاطبین هستیم.
غزلی از امیرمعزی
اگر یگانه شوی،با تو دل یگانه کنم
ز عشق و مهر دگر دلبران، کرانه کنم
وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفا
دو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم
رمیده کرد ز من گردش زمانه تو را
بدین سبب گله از گردش زمانه کنم
سیاه خال تو دانه است و تیره زلف تو دام
به دام بسته شوم گر طمع به دانه کنم
به مجلسی که رفیقان نگاه دارندت
به چشم با تو سخن گویم و بهانه کنم
چو ننگرند رفیقان نگه کنم سوی تو
چو بنگرند،نگه سوی آستانه کنم
اگر چو مرغ برآرم ز آرزوی تو پر
همه به کوی سرای تو آشیانه کنم
حکایت ادبی
سلطان سنجر، در چوگان بازی بسیار مهارت داشت و روزی بزرگان و درباریان را جمع کرد و مسابقه ای برگزار کرد تا مهارت خویش را به رخ دیگران بکشد. از قضا پای اسب سلطان، در چاله ای افتاد و سلطان به همراه اسب به زمین خوردند و چون همه از اخلاق تند و خشن او در چنین مواقعی بودند، راهی جهت نزدیک شدن به سلطان نیافتند. صدر اعظم، به امیر معزی که ملک الشعرا بود متوسل شد. امیر معزی با زبان نرم شعری به سلطان که زیر بدن اسب مانده بود نزدیک شد و گفت:
شاها؛ ادبی کنe=”color:#0058f9″>تلمیح
در لغت به معنی با گوشه چشم نگریستن است از جملهی صنایع معنوی بدیع است که در آن نویسنده یا گوینده در ضمن نوشتار یا گفتار خودش به آیه، حدیث، داستان، یا مثل قرآنی یا [معروفی] اشاره داشته باشد.
شاهنامهی فردوسی به عنوان یکی از شاخص ترین آثار شعر و ادب پارسی همواره الهام بخش دیگر نویسندهها و شعرا بوده است. البته در اشعار تمامی شعرا این آرایه ادبی ومورد وجود دارد.
مثال:
چاک پیراهن یوسف که گلِ تهمت بود
خنده بر سستی تدبیر زلیخا می کرد
که صائب تبریزی به داستان یوسف و زلیخا و تهمتی که زلیخا به یوسف نبی زد اشاره دارد.
یا:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
که سعدی به گمراهی پسر نوح نبی اشاره دارد.
