میپرسیم چطور میتوان مدعی برقراری عدالت شد وقتی هرجا فرصتی به چنگ میآید، اولین کار تقسیم مَسنَد بین نزدیکان است و فراموش میشود که مردم هم یوسف و الیاس و زهرا و داماد و دوستان گرمابه و گلستان دارند؟ یا تفریح میلیاردی فلان وزیر در کیش و سفر چند میلیاردی معاون به قطب جنوب و انواع شونات زندگی اعیانی مسؤولان و اطرافیانشان که می شنویم و میبینیم و حتی تصور ابعاد آن هم برای شخص عادی دشوار است، در این زمان، چه سنخیتی با عدالت دارد؟
