به گزارش خبرگزاری آنا، جنگی که با تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران آغاز شد، اکنون بیش از هر زمان دیگری بهعنوان نمونهای از شکست راهبردی در سطح رهبری و تصمیمسازی مطرح است؛ شکستی که نهتنها اهداف اعلامی را محقق نکرده است، بلکه معادلات منطقهای و بینالمللی را بهزیان طراحان آن تغییر داده. بررسی روند تحولات نشان میدهد که سیاستهای دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، بهرغم تفاوتهای ظاهری، در عمل به بنبستی مشترک انجامیده است.
در سطح نخست، یکی از مهمترین نشانههای این شکست، ناهماهنگی بنیادین در اهداف دو طرف است. ترامپ با رویکردی مبتنی بر معامله مدعی بود که بهدنبال «تغییر رفتار» یا در نهایت تغییر محدود در ساختار قدرت ایران بود؛ الگویی که پیشتر در برخی کشورها دنبال شده بود اما غافل از اینکه ایران با سایر کشورهای فرق داشت. در مقابل، نتانیاهو اساساً بهدنبال فروپاشی کامل ساختار حاکمیتی در ایران و ایجاد یک وضعیت بیثبات و چندپاره بود. این شکاف راهبردی موجب شد که جنگ از همان ابتدا فاقد یک نقشه راه مشخص برای پایان باشد. در نتیجه، اقدام نظامی نه به یک هدف سیاسی روشن، بلکه به تشدید بیثباتی منجر شد.
از سوی دیگر، یکی از خطاهای محاسباتی کلیدی، برآورد نادرست از واکنش ایران بود. طراحان جنگ ظاهراً بر این تصور بودند که با یک ضربه سنگین اولیه، توان پاسخگویی ایران بهطور جدی تضعیف خواهد شد یا دستکم واکنشها محدود باقی خواهد ماند. اما در عمل، پاسخ ایران نهتنها سریع و گسترده بود، بلکه دامنه درگیری را همانطور که رهبر شهید ایران وعده داده بود به کل منطقه کشاند. حمله به پایگاههای آمریکایی و اهداف حیاتی در کشورهای همپیمان واشنگتن، نشان داد که توازن بازدارندگی بهسادگی قابل برهم زدن نیست. این امر عملاً هزینههای جنگ را برای آمریکا و متحدانش بهشدت افزایش داد.
