جوان ۲۷ ساله ای که به حکم قانون و با شکایت همسرش بازداشت شده بود، سرگذشت خود را برای مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری مشهد بیان کرد.

به گزارش سیتنا، وی گفت: ۲۰ ساله بودم که خانواده ام دختری به نام سیمین را برایم خواستگاری کردند. او اگر چه ۱۵ سال بیشتر نداشت اما به قول مادرم از هر انگشتش هزاران هنر می ریخت. حرف های مادرم زمانی برایم رنگ واقعیت گرفت که بعد از یک سال دوران عقد، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم و من هر بار که کلید خانه را درون قفل می چرخاندم، از بوی غذاهای خوشمزه«سیمین» غرق لذت می شدم. او چنان با چای خوش رنگ از من پذیرایی می کرد که گویی در اوج خوشبختی بودم.
