
به گزارش مجله خبری نگار، درست همان زمان که فاطمه با آب و تاب از گره داستان علاءالدین و چراغ جادو، چنین میگوید: «جادوگر پیر که دید آبی از علاءالدین گرم نمیشه تخته سنگی رو به دهانه غار گذاشت…» در سر بعضی شرکتکنندگان، صحنههایی از انیمیشن همین قصه که والتدیزنی ساخته با کیفیت فولاچدی پلی میشود و در سر بعضی دیگر نیز خاطراتی میچرخد از فیلمهای پرفروش فارسی در یکی از سینماهای ششگانه کوچه باربد لالهزار (ملی) که حالا به قرار رویداد «چهل قصه» میانش نشستهاند. یک چیز، اما در سر همگیشان مشترک است و آن روایتهایی پراکنده از جشن مهرگان است که وقتی نگاهشان به میز کنار دست فاطمه میافتد، فکرشان را کمی مشغول میکند. روی میز میوه و تنقلات خوشمزه پاییزی چیدهشده؛ انار، خرمالو، کدوحلوایی و آجیل ۷ خشکباری. فاطمه هاشمی، قصهگو و برگزارکننده رویداد، خوب میداند چطور شنوندگان خردسال تا سالخورده را از لابه لای داستان علاءالدین بیرون بکشد و ببرد به زمانی که آیین باستانی مهرگان در سرزمین فرهنگی ایران رسم و روال شد یا سری به تاریخ معاصر این سینماییترین کوچه تهران که برو و بیایی داشته، بزنند.
