یک نظام مالی کارآمد باید بتواند به پرسشهای مشخصی پاسخ دهد: چه کسی اختیار ایجاد یک تعهد مالی را دارد؟ مبنای تخصیص منابع چیست؟ چه کنترلی از ایجاد تعهدات خارج از برنامه جلوگیری میکند؟ چگونه میتوان عملکرد واقعی را با برنامه و بودجه مقایسه کرد؟ اطلاعات مالی چگونه و با چه استانداردی در سطح گروه تجمیع میشود؟ و در صورت مشاهده انحراف یا ریسک، چه سازوکاری برای اصلاح وجود دارد؟ اگر پاسخ این پرسشها در فرآیندهای مختلف سازمان یکسان و شفاف نباشد، حتی یک سیستم حسابداری مناسب نیز نمیتواند بهتنهایی از ایجاد ناهماهنگی، تصمیمگیری فردمحور یا ضعف کنترلهای داخلی جلوگیری کند. بنابراین، نقطه شروع طراحی نظام مالی، صرفاً حسابداری نیست؛ بلکه «طراحی یک سازوکار منسجم برای مدیریت منابع و تصمیمهای مالی سازمان» است.
