
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، مرحوم کلینی و شیخ طوسی و طبرسی از زهری نقل کردهاند که گفت: مدت طولانی در طلب حضرت مهدی(عج) بودم و در این راه اموال فراوانی در راه خدا خرج کردم، اما به هدف نرسیدم، تا اینکه به خدمت محمد بن عثمان یکی از نواب خاص اربعه رسیدم و مدتی در محضر او بودم، روزی از او به التماس خواستم که مرا خدمت امام زمان(عج) ببرد. محمد بن عثمان پاسخ منفی داد، ولی در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف کرد و فرمود: فردا اول وقت بیا، فردا صبح نزد وی رفتم، دیدم جوانی که در زیبایی و خوشبویی از همه کس بهتر و لباس تجار بر تن داشت؛ با وی است و چیزی در آستین دارد.
وقتی نظرم به او افتاد، نزدیک محمد بن عثمان رفتم، ولی او به من اشاره کرد که به طرف آن جوان برگردم، من هم به طرف جوان برگشتم و سؤالاتی از وی کرددم و هر چه میخواستم به من جواب داد، آنگاه رفت که داخل خانه شود و آن خانه، چندان مورد نظر نبود.
بنابر روایت مهر، محمد بن عثمان به من گفت: اگر میخواهی چیزی بپرسی بپرس که دیگر بعد از این او را نمیبینی. من هم به دنص، ص: 271.
2- اسراء: 78.
3- تفسیر نمونه ذیل آیه.
4- الکافی ط – الإسلامیة، ج8، ص: 341.
5- الکافی ط – الإسلامیة، ج3، ص: 283.
6- اسرار و آداب نماز 219.
7- المحاسن، ج1، ص: 52.
8- من لا یحضره الفقیه، ج1، ص: 377
9- وسائل الشیعة، ج8، ص: 295.
10- المحاسن، ج1، ص: 84.
11- منتهی الامال ،ج2،ص412.
12- امام در سنگر نماز، ص13.
13- مجموعة ورام ج1، ص: 47
14- من لا یحضره الفقیه، ج1، ص: 498.
