۱۴۰۳/۰۶/۲۰ ۱۳:۱۸

پرسش:
درجایی میخواندم که خداباوری ریشه در ترس ما در کودکی دارد. ما چون از کودکی پدر را پناهگاه در مشکلات میدانیم؛ ازاینرو، برای حل مشکلات بزرگتر که خارج از توان پدر است، تمایل داریم که به پدری بزرگتر و مطلق و متعالی متوسل شویم که قدرت مطلق در حل همه مشکلات دارد و فقط باید با دعا از او بخواهیم و او هم آنقدر مهربان است که اگر شدنی باشد، حتماً مشکلات ما را حل میکند. اینکه پدر در ادیان غالباً حال و هوای مردانه دارد (با ضمایر مردانه از او یاد میشود و صفات مردانه مثل قدرت و سلطه و … به او اسناد میشود یا او را پدر میخوانند)، گویای همین حقیقت است. آیا واقعاً این نظر درست است و خداباوری ریشه در دوران کودکی انسان دارد؟
پاسخ:
وجود خداوند، از مسائلی است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول کرده و همیشه در طول تاریخ، مورد نقد و بررسی و محل تضارب آراء و افکار قرارگرفته است. در این میان برخی معتقدند که منشأ باور به خداوند، قبل از هر چیز ترس از مسائلی نظیر بلاهای طبیعی، مرگ، جنگ و مانند آن است. (1)
با این مقدمه به سراغ سؤال یادشده رفته و پاسخ آن را در قالب چند نکته تقدیم میکنیم:
نکته اول
ما نیز بر این باورتاً ارزش پاسخگویی نخواهد داشت.
نکته دوم
باید توجه داشت که اگر گرایش و باور به خدا معلول ترس انسان از مسائلی نظیر مرگ یا به خطر افتادن منافع باشد، در این صورت با از میان رفتن علت، معلول نیز باید از بین برود، یعنی اگر ترس، خدا را به وجود آورده است، شجاعت و نترسی نیز باید اثری داشته باشد که ایمان به خدا بهکلی از بین رفته و چیزی از باور دینی باقی نماند.
درحالیکه اولاً، چهبسا افرادی که هرگز ترس و هراسی نداشتهاند، ولی ایمان و اعتقاد ایشان از همه ما به خداوند تبارکوتعالی، استوارتر بوده است. نظیر شخصیت، شجاع و استوار روزگار معاصر، حضرت امام خمینی (ره) که فرمودند، «و الله من در عمرم یکلحظه هم نترسیدم». (4)
علاوه بر آن هنگام نظر به زندگی پیشوایان دینی، نظیر امامان و پیامبران الهی، ایشان را درنهایت شجاعت و سرسختی مییابیم. از سوی دیگر انسانهای ترسوی فراوانی هستند که حتی از سایه خود میترسند، اما هیچ اعتقادی به وجود خداوند، نداشته و باور دینی در ایشان بهکلی معدوم است. این در حالی است که اگر ترس، عامل باور به خدا بود، نباید چنین موارد نقضی در عالم تحقق مییافت.
