۱۴۰۴/۰۱/۰۵

به گزارش روزپلاس، آیا اقتصاد اسلامی یک علم است؟ این پرسشی است که از دیرباز ذهن اندیشمندان را به خود مشغول کرده و همچنان محل بحث است. مسئله اساسی اینجاست که آیا وقتی از اقتصاد اسلامی سخن میگوییم، در واقع به یک علم مستقل اشاره داریم یا صرفاً به مجموعهای از احکام و توصیههای اقتصادی برگرفته از متون دینی؟ تحلیل دیدگاههای مختلف نشان میدهد که اکثریت کسانی که این پرسش را مطرح میکنند، خود در زمره کسانی قرار دارند که 1) علم را تنها در چارچوب تجربه تعریف میکنند؛ 2) هر معرفتی که تجربی نباشد را بیاعتبار و مهمل تلقی میکنند. 3) برای علم (همان علم تجربی) ویژگی درستی و صحت را قائلاند و 4) هرگونه تبیین علمی را در استفاده از آمار، ریاضیات و مدلهای اقتصادسنجی جستوجو میکنند. در این نگرش، آنچه خارج از این معیارها باشد، از دایره علم کنار گذاشته میشود.
برخی از مدافعان اقتصاد اسلامی، که خود از مطرحکنندگان پرسش درباره علمی بودن آن هستند، برخلاف گروهی که تنها معیار علم را تجربه میدانند، خیلی به چهار ویژگی علم تجربی پایبند نیستند، اما ازآنجاکه به نظرشان میرسد پذیرش اقتصاد اسلامی بهعنوان یک علم، اعتباری مهم برای این نظام فکری به همراه دارد، آن را ضرورتی انکارناپذیر میدانند.
این گروه حتی بخشی از کندی رشد و گاه رکود اقتصاد اسلامی را به عدم توجه برخی اقتصاددانان اسلامی به روشهای علمی نسبت میدهند. از نظر آنان، زمانی میتوان به شکوفایی اقتصاد اسلامی امید داشت که در پژوهشها، آموزشها و تحقیقات، آموزههای اقتصادی این مکتب جایگاه محوری پیدا کند و با دقت علمی بررسی شود. بر همین اساس، این گروه تلاش دارد مطالعات اقتصاد اسلامی را بر پایه روشهای علمی متعارف سازماندهی کند؛ روشهایی که به تولید نظریههای تجربی بینجامد. آنان بر این باورند که اگر اقتصاد اسلامی با معیارهای علمی سنجیده شود، چیزی از اقتصاد متعارف کم ندارد، و میتواند جایگاهی همسطح با آن بیابد. طرفداران این دیدگاه معتقدند که به دلیل گستردگی زمانی و مکانی اقتصاد اسلامی، این مکتب میتواند از اقتصاد متعارف نیز پیشی بگیرد. از منظر آنان، در صورتی که پژوهشهای اقتصاد اسلامی بر پایهای علمی استوار شود، قابلیت رقابت با اقتصاد متعارف را خواهد داشت؛ بلکه میتواند الگویی جامعتر و عمیقتر برای تحلیلهای اقتصادی ارائه کند.
