پدرش دست فروشی میکرد تا بتواند رزق حلال خانواده را تأمین کند. پدری که شاید فکرش را نمیکرد مزد آن دستان پینه بسته و زحمات و سختی در سرما و گرمای تابستان کشیدن، روزی بشود شهادت دردانهای که عاشق خدمت به اسلام و نظام بود.
پدرش دست فروشی میکرد تا بتواند رزق حلال خانواده را تأمین کند. پدری که شاید فکرش را نمیکرد مزد آن دستان پینه بسته و زحمات و سختی در سرما و گرمای تابستان کشیدن، روزی بشود شهادت دردانهای که عاشق خدمت به اسلام و نظام بود. شهید یاسر طاهری قبل از شهادت عهدهدار مسئولیت خانه بود و بعد از پدر شد پشت و پناه خانواده. در این میان همه دلبستگی او به مادر گاهی دلتنگش میکرد، اما هر چه بود یاسر از آرزوی شهادتش صحبت میکرد و آن را بر زبان میآورد تا مادر را برای روزهای پس از شهادتش آماده کند. اما خیلی طول نکشید که خدا او را برگزید و شهادت در راه تأمین امنیت مزد مجاهدتهای این جوان مدافع امنیت شد. برای آشنایی با شهید فراجا یاسر طاهری با خواهرش مینا طاهری همکلام شدیم. او از وابستگیهای خواهرانه گفت و از شهید دردانهای که برای تأمین جان و مال مردم جانش را فدا کرد. او از دلبستگی برادرش به شهید حاج قاسم سلیمانی برایمان هم روایت کرد. آنچه پیشرو دارید ماحصل همراهی و همکلامی ما با این خواهر شهید است؛ خواندنش خالی از لطف نیست.
فعال فرهنگی و مداح اهل بیت (ع)
مینا طاهری خواهر شهید یاسر طاهری است. خواهرانههایش را اینگونه آغاز میکند، ما اهل استان ایلام شهرستان ایوان هستیم. یاسر جان در تاریخ ۲۲ مرداد سال ۱۳۷۱ متولد شد و در تاریخ ۱۶ مرداد سال ۱۴۰۰ در حین انجام مأموریت به شهادت رسید.
برادرم مجرد بود. حالا من ماندم و یک خواهر و برادر دیگر. او با همه اعضای خانواده تفاوت داشت. کمک خرج خانواده بود. دوران دبیرستان تا به خانه میرسید، کیفش را روی زمین میگذاشت و میرفت نانوایی تا کار کند. فعالیتهای فرهنگی زیادی هم داشت. عضو گروه سرود و مداحی بود. دبیرستانش را که تمام کرد، مدتی در خانه بود تا نتیجه کنکورش بیاید. در این مدت، اما بیکار نمینشست برای کمک به مخارج زندگی کارگری میکرد. پدرم سال ۹۰ فوت شد. ایشان هم به خاطر علاقه شدیدی که به پدر داشت، مدتی حالت افسردگی پیدا کرد. کمی بعد برای استخدام در نیروی انتظامی اقدام کرد و پذیرفته هم شد. برادرم دوره آموزشیاش را در اصفهان سپری کرد و بعد مدتی به اهواز منتقل شد و دو سالی هم به تهران آمد.
سرپرستی از ایتام!
روایت از یاسر برای خواهرش تمامی ندارد. هر چه است خاطراتی است که یکی پس از دیگری مرور میشود و سر باز میکند تا هر چه بهتر از شهید خانهاش برایمان بگوید. خاطرات خواهرانه ما را به شاخصههای اخلاقی شهید میرساند؛ یاسر ۱۰ سال از من کوچکتر بود، ولی حکم پدر برای ما داشت. خیلی مهربان و با محبت بود. با بچههای کوچک ما و بستگان همانند دوست و همبازیشان بود. با بچهها فوتبال بازی میکرد. تمام وقتش را با بچهها میگذراند. بسیار رازدار بود. با همه فرق داشت. مهربان و خوش برخورد و آدم خاص و اهل نماز و روزه بود.
سه روز بعد از شهادتش تلفن یاسر زنگ خورد تا تلفن را جواب دادیم یک نفر آن طرف خط گفت؛ کجایی، نیستی، این چند روز بچهها منتظر هستند، چرا پولشان را واریز نکردی. ما تا آن روز نمیدانستیم داداشم سرپرستی سه تا یتیم را پذیرفته. بعد از ایشان مادر و برادرم این کار خیر یاسر را ادامه میدهند و هر ماه مبلغی برایشان میفرستند. کمکهای مردمی و خیرانه ایشان را بعد از شهادتش شنیدیم. هر روز که میگذرد بیشتر از روزهای قبل به وجود او افتخار میکنیم.
همسنگری معتقد
خواهر شهید در ادامه به تأکید شهید به حفظ حجاب اشاره میکند و اینگونه بیان میکند: «علاوه بر اینکه ما را به حفظ حجاب توصیه میکرد خودش هم اهل مراعات بود. تأکید زیادی داشت که لباسهای خودش هم به عنوان یک آقا پوشیده باشد.
مادرم به شوخی به یاسر میگفت یاسر اگر دوست داری برایت زن بگیرم، اگر میخواهی برایت آستین بالا بزنم میگفت مامان میخواهم با کسی ازدواج کنم و فردی را برای همراهی و همسنگریام انتخاب کنم که معتقد باشد و به موازین شرعی پایبند باشد. این مسئله خیلی برایش مهم بود.»
