به گزارش خبرگزاری آنا، نظام بینالملل در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری شاهد فرسایش هنجارها، تضعیف حقوق بینالملل و عریانشدن منطق قدرت بوده است. در حالی که پس از جنگ جهانی دوم، ادعای اصلی غرب بر پایه نهادسازی، قانونمحوری و چندجانبهگرایی استوار بود، تحولات قرن بیستویکم نشان دادهاند که این ادعاها بیش از آنکه تعهدی واقعی باشند، ابزاری برای مدیریت نظم مطلوب قدرتهای مسلط بودهاند. رویکرد گزینشی غرب به قانون و اخلاق، بهویژه در حوزه امنیت بینالملل، نشانهای روشن از گذار عملی از «نظم قاعدهمحور» به «نظم قدرتمحور» است.
از منظر نظریههای سیاست خارجی، رفتار غرب ـ بهویژه ایالات متحده ـ بیش از آنکه با آموزههای لیبرالیسم نهادی همخوان باشد، به واقعگرایی تهاجمی نزدیک است. در این چارچوب، قدرتهای بزرگ نه خود را مقید به قواعد میدانند و نه برای نهادهای بینالمللی استقلال ذاتی قائلاند. قانون، حقوق بشر و حتی مفاهیم انسانی، تنها تا جایی معتبرند که در خدمت منافع ژئوپلیتیکی و امنیتی هژمون قرار گیرند. هرجا این مفاهیم مانع عمل شوند، یا تفسیر مجدد میشوند یا بهکلی نادیده گرفته میشوند.
نتیجه چنین رویکردی، شکلگیری جهانی ناامنتر و غیرقابل پیشبینی است؛ جهانی که در آن، نقض حاکمیت کشورها، مداخلات غیرقانونی و حتی اقدامات قهرآمیز، نه استثناء بلکه به الگویی تکرارشونده بدل شدهاند. این وضعیت، برخلاف ادعای غرب، نه به امنیت جمعی بلکه به گسترش بیاعتمادی، مسابقه قدرت و بیثباتی سیستماتیک انجامیده است.
