آمدیم تا ما را فقط خدا ببیند و دشمن

در ازدحام جمعیتی که خیابان‌های تهران را پر کرده بود، هر چهره داستانی داشت؛ مادری با کالسکه، پیرمردی با چفیه، جوانی که فقط یک آرزو داشت؛ «خدا ببیند و دشمن.» 

۱۶ تیر ۱۴۰۵، ۰:۰۰
آمدیم تا ما را فقط خدا ببیند و دشمن

در ازدحام جمعیتی که خیابان‌های تهران را پر کرده بود، هر چهره داستانی داشت؛ مادری با کالسکه، پیرمردی با چفیه، جوانی که فقط یک آرزو داشت؛ «خدا ببیند و دشمن.» 

خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: «سایه از سر همه کم شده بود.‌ بورژوا، فئودال، اپوزسیون، انتلکتوئل، معدنچی، بسیجی، چپی، راستی، هیچ کدام فرقی نمی‌کردند. سایه بزرگتر از سر همه کم شده بود. این بار کسی از دریا ماهی نگرفته بود.از ماهی دریا را گرفته بودند. ماهی‌های حلال گوشت و حرام گوشت، همه به نحو تاثیر برانگیزی بالا و پایین می‌پریدند. ستون فقرات‌شان را خم می‌کردند. مثل کمان. بعد عین تیر که از چله رها می‌شود، با سر و دمشان ضربه می‌زدند . به هوا پرتاب می‌شدند دوباره با شکم به زمین می‌خوردند و این کار مرتب تکرار می‌شد! ماهی‌ها خودکشی می‌کردند!» امروز یاد این نوشته رضا امیرخانی افتاده‌ام یاد رمان ارمیا از تعریفش درباره روز رفتن امام، یاد اینکه از آن روزی که که امیرخانی به کما رفته این خاک چه روزها و چه حوادثی به خودش دشجاعت آریوبرزن تا دوران تنهایی عباس میرزا، از اقتدار امیرکبیر تا مقاومت رئیسعلی دلواری… فرمانروایی که شبیه مولایش سیدالشهدا یادمان داد باید برای آنچه که اعتقاد داریم ایستادگی کنیم؛ حتی اگر هزینه‌اش تنها ایستادن باشد. این روزها در ایران روز تشییع رهبر شهید ایران؛ همان رهبری که به مردمش وعده داد؛ است که هرگز شکست نخواهند خورد و مردمی که حالا آمده‌اند تا در مراسم بدرقه بگویند چقدر دوستش دارند و از این به بعد چقدر دریای دلتنگی‌هایشان ساحل ندارد.

آمدیم تا ما را فقط خدا ببیند و دشمن

منبع  : خبرگزاری مهر

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *