آقا فرمودند: من از خدمات آقای طباطباییان راضی هستم

ما ولایتمداری را از پدرمان آموختیم، یعنی باید دقیقاً «شانه‌به‌شانه» با ولایت حرکت کرد، یعنی در هر قدم، همراهی با رهبری، نه با پیش‌دستی و خودنمایی و نه با کوتاهی و عقب ماندن، اصل کار است. پدر خود تجسم همین معنا بود. ما می‌گوییم ایشان «ولایتی تنوری» بودند، یعنی اگر امام شهیدمان از ایشان می‌خواست که حتی وارد تنور آتش شوند، بدون هیچ پرسش و تردیدی این کار را انجام می‌دادند. من مهم‌ترین دلیل شهادت ایشان را همین می‌بینم، اینکه تمام هستی‌اش را نثار مسیرش کرده بود

ما ولایتمداری را از پدرمان آموختیم، یعنی باید دقیقاً «شانه‌به‌شانه» با ولایت حرکت کرد، یعنی در هر قدم، همراهی با رهبری، نه با پیش‌دستی و خودنمایی و نه با کوتاهی و عقب ماندن، اصل کار است. پدر خود تجسم همین معنا بود. ما می‌گوییم ایشان «ولایتی تنوری» بودند، یعنی اگر امام شهیدمان از ایشان می‌خواست که حتی وارد تنور آتش شوند، بدون هیچ پرسش و تردیدی این کار را انجام می‌دادند. من مهم‌ترین دلیل شهادت ایشان را همین می‌بینم، اینکه تمام هستی‌اش را نثار مسیرش کرده بود

جوان آنلاین: سیدعبدالله طباطباییان دعوت ما را پذیرفت و برای گپ‌و‌گفتی صمیمی به دفتر روزنامه آمد تا از پدرش، شهید سیدمجید طباطباییان روایت کند که در جنگ تحمیلی سوم در ۹ اسفند ۱۴۰۴ در جوار امام خامنه‌ای شهید شد. آمده بود برای روایت از پدر شهیدش در ۳۷ سال فعالیت در بیت رهبری، چند سالی هم سرتیم حفاظت آقا بود، اما میان هر یک جمله چند ۱۰ جمله از منش و خلقیات امام شهید روایت می‌کرد. نوشتار زیر بخشی از این همکلامی را برای‌تان بازگو می‌کند. 

۳۷ سال همراهی با آقای شهید
پدرم شهید سیدمجید طباطباییان، متولد ۱۸ خرداد سال ۱۳۳۷ بود. پدر من به مدت ۳۷ سال در سمت‌های مختلفی در کنار حضرت آقا بود و به ایشان خدمت می‌کرد. در مقطعی، سرتیم حفاظت از حضرت آقا بود و پس از بازنشستگی، حضرت آقا از خدمات ایشان ابراز رضایت کرده و فرمودند: «من از خدمات آقای طباطباییان راضی هستم.»
این فرموده امام خامنه‌ای مدال افتخار بزرگی برای ما و خانواده شد. بعد از بازنشستگی، حضرت آقا مأموریتی به پدرم دادند و باعث شد بابا همچنان در کنارشان باشند و مسئولیت‌ها و مأموریت‌های جدیدی را به ایشان سپردند. پدرم تا زمان شهادت، وظایف محوله را بر عهده داشت و پیش از دوران خدمت در بیت رهبری، مسئول حفاظت شخصیت‌ها در اصفهان شد. در آن دوره، ترور‌های متعددی علیه امامان جمعه در کشور صورت می‌گرفت. به گفته دوستان ایشان که در مراسم یادبودشان حضور داشتند، به دلیل اشراف، علاقه و توجه جدی شهید طباطباییان به کار خود، هیچ‌یک از این ترور‌ها در اصفهان نسبت به امامان جمعه و دیگر مسئولان استان اصفهان موفق نبود. این موفقیت و تسلط ایشان در نهایت منجر به انتقال‌شان به تهران و آغاز همکاری ۳۷ ساله با حضرت آقا، همزمان با آغاز دوران رهبری ایشان شد. 

قابی که خالی ماند… 
در طول این مدت، یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌هایی که موجب رضایت خاطر حضرت آقا از عملکرد پدر بود، خلوص نیت، صداقت و شیفتگی ایشان به خدمت با تمام وجود بود. پدرم کلاً دوربین‌گریز بود. حتی زمانی که سر تیم هم بود، با دوربین راحت نبود و همین موضوع باعث شد بعد از شهادت، عکسی از او نداشته باشیم. فقط یک عکس خیلی خاص و ماندگار از او داریم؛ عکسی که در ۱۲ فروردین سال ۹۶ در بهشت‌زهرا (س) گرفته شده است. حضرت آقا هر سال در ابتدای دهه مبارک فجر برای زیارت به بهشت‌زهرا و حرم حضرت امام می‌رفتند و پدر من هم در کنار ایشان بود. در آن روز عکاس، تصویری از او و حضرت آقا ثبت کرد که بسیار برای ما ارزشمند است. امسال، در ۱۲ فروردین من به بهشت‌زهرا رفتم و خودم را جای همان عکاس گذاشتم و همان قاب را البته بدون حضور آدم‌های داخل تصویر، ثبت کردم. برایش متنی نوشتم و اسمش را هم گذاشتم «دو تاریخ در یک جغرافیا.»

«بادیگارد» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا
اغلب تصور می‌شود که افراد نظامی، به‌ویژه کسانی که در حوزه حفاظت فعالیت می‌کنند، افرادی سختگیر و خشن هستند، اما این همیشه درست نیست. خوب همه ما می‌دانیم که شغل نظامی، به‌خصوص در حوزه حفاظت، با استرس‌ها و مسئولیت‌های فراوانی همراه است. با این حال، در محیط‌های دیگر، شخصیت واقعی افراد نمایان می‌شود. فیلم «بادیگارد» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا، توانست تصویری درست‌تر از محافظ ارائه بدهد، تصویری که در آن فرد محافظ، صرفاً محافظ یک شخص نیست، بلکه محافظ شخصیت نظام است. پدر هم دقیقاً در همین جایگاه قرار داشت. ایشان محافظ شخصیت‌های نظام، مانند امامان جمعه و دیگر مسئولان اصفهان بودند نه صرفاً محافظ آن افراد. حضرت آقا به عنوان نماد بارز شخصیت نظام در بالاترین سطح این حفاظت قرار داشتند. کسانی، چون پدر که در این حوزه خدمت می‌کنند، واقعاً با جان خود از این جایگاه محافظت و به معنای واقعی کلمه «فدایی» هستند. 
هر شغلی سختی‌های خود را دارد، اما شغل حفاظت از شخصیت‌ها، به‌ویژه در سطوح بالا، استرس سنگینی را به همراه دارد. این استرس، نه تنها در دوران خدمت، بلکه سال‌ها پس از بازنشستگی نیز بر چهره، فیزیک و سلامت افراد تأثیر می‌گذارد. مشاهده همرزمان بازنشسته پدر، نمونه بارز این واقعیت است. هر برنامه، هر سفر، هر حضور در حسینیه یا خارج از آن، دنیایی از استرس را برای این عزیزان به همراه داشت. یکی از همکاران پدرم که برای مراسم آمده بود، به نقل از یکی از علما می‌گفت: «هر کسی در این کار نمی‌ماند؛ آنقدر که سخت است.» مسئولیت سنگینی که کوچک‌ترین اتفاق می‌تواند پیامد‌های وخیمی داشته باشد، اما نکته حائز اهمیت این است که در مقابل این همه فشار و استرس، پدر شخصیت آرام و کم‌حرفی داشت. 
هر وقت پدرم وارد مجموعه بیت می‌شد یا در مراسم‌ها، روضه‌ها و برنامه‌های مختلف کنار حضرت آقا دیده می‌شد، اصلاً آن چهره‌ای که در خانه از او می‌شناختیم، نبود و با همه فرق می‌کرد. پدرم کنار حضرت آقا، انگار جان تازه می‌گرفت. خستگی از صورتش می‌رفت و چشم‌هایش پر از انرژی می‌شد. حضور در کنار حضرت آقا برای او فقط یک مسئولیت نبود، یک حال دیگر بود. کسی که سال‌ها در آن فضا زندگی کرده باشد، حتی اگر ۵۰ یا ۶۰ ساله هم باشد، می‌تواند مثل یک جوان ۲۰ ساله پرنشاط و سرحال به نظر برسد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *