
به گزارش خبرآنلاین روزنامه ایران نوشت: بعد با صدایی که سعی میکرد جلب توجه نکند، گفت: «یلدا جان لطفاً صبر کن فقط چند دقیقه اجازه بده حرف بزنیم اگر قانع نشدی برو دادگاه.»
اما دختر که انگار صدای او را نمیشنید وارد ساختمان شد و به طبقه دوم رفت. به محض ورود به یکی از شعبهها مدیر دفتر قاضی با نگاهی به ابلاغیه او با هماهنگی قاضی شعبه این زوج را به داخل اتاق قاضی راهنمایی کرد. قاضی نگاهی به آنها کرد و گفت: «خب تعریف کنید چرا میخواهید طلاق بگیرید؟»
یلدا از جای خود بلند شد اما قاضی گفت: «دخترم بنشین و با آرامش ماجرا را تعریف کن.»
او هم روی صندلی نشست و گفت: «حدود یک سال قبل با این آقا آشنا شدم. با پدرم به نمایشگاه خودروی پدرش رفته بودیم تا خودرو بخریم که از همانجا آشنا شدیم و بعد هم ازدواج کردیم. اما چند ماه بعد فهمیدم او با دخترهای دیگری هم ارتباط دارد.»
در همین موقع پسر جوان حرفش را قطع کرد و گفت: «جناب قاضی این درست نیست من بعد از ازدواجم با هیچ زن و دختری ارتباط نداشتم این موضوعی که همسرم میگوید مربوط به قبل از ازدود.»
یلدا ادامه داد:« یک روز میلاد به من زنگ زد و گفت میخواهد با دوستش به مسافرت برود چند ساعت بعد که به او تلفن زدم انگار متوجه نبود تلفن وصل شده؛ صدای یک زن را شنیدم که با هم میگفتند و میخندیدند و حرفهای خصوصی میزدند آنقدر حالم بد شد که از هوش رفتم. وقتی به او گفتم، منکر شد و گفت صدای همسر دوستش بوده که داخل ماشین بوده است. گفتم اگر راست میگویی مرا با دوستت و همسرش روبهرو کن اما طفره رفت. او غیر از خیانت دروغگو هم هست و دیگر نمیتوانم تحملش کنم.»
میلاد که انگار عصبی شده بود گفت: «او دچار سوء ظن است و با لجبازیهای کودکانه زندگی ما را خراب کرده است. من هم دیگر نمیتوانم با او زندگی کنم.»
قاضی که شاهد این صحنه بود با تذکر به مرد جوان گفت: «فعلاً 2 ماه به کلاسهای مشاوره بروید اگر مشکلتان حل نشد بعد درباره پرونده شما تصمیم میگیرم.»
17302
