سه شنبه ۲۳ تير ۱۴۰۵ – ۲۰:۴۶
هر ۲۰ همت ناترازی و آشوب در اقتصاد، میشود یک درصد تورم. این را نه من میگویم، نه شما؛ منطقِ بیرحمِ پول و بازار میگوید.
حالا ۱۰۰ همت آشوب بانکی، یعنی پنج درصد تورم اضافه. یعنی تورم ۸۶ درصدی، که خودش مثل تبِ طولانی یک تنِ بیمار است، به ۹۱ درصد میرسد؛ خیلی زوووووود! بیسر و صدا، بیاعلامیه، بیاینکه کسی مسئولیتش را امضا کند و بعد، همان قصه آشنا: اختلال بانکی را میگذارند پای «مسائل فنی»، انگار اقتصاد کشور یک گوشی قدیمی است که گاهی هنگ میکند و با خاموش روشن کردن درست میشود. ۲۵ روز!
۲۵ روز یعنی یک فصل در عمر یک کاسب، یعنی چند نوبت حقوق عقبافتاده، یعنی زنجیرهای از چکها و تعهدات که میافتد روی دورِ تأخیر و جریمه و بدقولی. و اینها همه ترجمه میشود به یک کلمه: گرانی. در این میان، آنکه باید حرف بزند، سکوت میکند. آنکه باید دستور بدهد، تماشا میکند. آنکه باید بحران را جمع کند، یا نیست یا اگر هست، به چشم نمیآید.
اقتصاد اما تعارف ندارد: وقتی گردش پول را لَنگ میکنید، هزینهاش را مردم همان روز در قیمتها میبینند، چند هفته بعد در اجارهخانه، و چند ماه بعد در سفره. و اما نیش ماجرا اینجاست: کسری بودجه ۱۰۰۰ همتی را یکسال تمام با وعده و وصله و پینه سرِ پا نگه میدارند؛ بعد، با یک اختلال ۱۰۰ همتی در چند هفته، باقیِ اعتماد و ثبات را هم خرج میکنند.
اینجا تورم فقط از چاپ پول نمیآید؛ از بینظمی هم میآید، از بیتصمیمی هم میآید، از اینکه در لحظهای که باید «اتاق فرمان» روشن باشد، چراغها خاموش است.
آخرش هم سوال ساده میماند، همان سوالی که هر راننده تاکسی و هر صاحب مغازه میپرسد و هیچکس جواب نمیدهد: اگر این همه خسارت و این پنج درصد تورمِ اضافه «وضعیت اضطراری» نیست، پس اضطرار واقعا و دقیقاً کی شروع میشود؟
آقای سکاندار اقتصاد کشور، اگر زبان ایرانی را تاب نداری و فقط لهجه و زبان شیکاگویی را میفهمی، به زبان شیکاگویی:
Do you know when the state of emergency begins?!
حالا ۱۰۰ همت آشوب بانکی، یعنی پنج درصد تورم اضافه. یعنی تورم ۸۶ درصدی، که خودش مثل تبِ طولانی یک تنِ بیمار است، به ۹۱ درصد میرسد؛ خیلی زوووووود! بیسر و صدا، بیاعلامیه، بیاینکه کسی مسئولیتش را امضا کند و بعد، همان قصه آشنا: اختلال بانکی را میگذارند پای «مسائل فنی»، انگار اقتصاد کشور یک گوشی قدیمی است که گاهی هنگ میکند و با خاموش روشن کردن درست میشود. ۲۵ روز!
۲۵ روز یعنی یک فصل در عمر یک کاسب، یعنی چند نوبت حقوق عقبافتاده، یعنی زنجیرهای از چکها و تعهدات که میافتد روی دورِ تأخیر و جریمه و بدقولی. و اینها همه ترجمه میشود به یک کلمه: گرانی. در این میان، آنکه باید حرف بزند، سکوت میکند. آنکه باید دستور بدهد، تماشا میکند. آنکه باید بحران را جمع کند، یا نیست یا اگر هست، به چشم نمیآید.
اقتصاد اما تعارف ندارد: وقتی گردش پول را لَنگ میکنید، هزینهاش را مردم همان روز در قیمتها میبینند، چند هفته بعد در اجارهخانه، و چند ماه بعد در سفره. و اما نیش ماجرا اینجاست: کسری بودجه ۱۰۰۰ همتی را یکسال تمام با وعده و وصله و پینه سرِ پا نگه میدارند؛ بعد، با یک اختلال ۱۰۰ همتی در چند هفته، باقیِ اعتماد و ثبات را هم خرج میکنند.
اینجا تورم فقط از چاپ پول نمیآید؛ از بینظمی هم میآید، از بیتصمیمی هم میآید، از اینکه در لحظهای که باید «اتاق فرمان» روشن باشد، چراغها خاموش است.
آخرش هم سوال ساده میماند، همان سوالی که هر راننده تاکسی و هر صاحب مغازه میپرسد و هیچکس جواب نمیدهد: اگر این همه خسارت و این پنج درصد تورمِ اضافه «وضعیت اضطراری» نیست، پس اضطرار واقعا و دقیقاً کی شروع میشود؟
آقای سکاندار اقتصاد کشور، اگر زبان ایرانی را تاب نداری و فقط لهجه و زبان شیکاگویی را میفهمی، به زبان شیکاگویی:
Do you know when the state of emergency begins?!
فرهاد بیاشاد – اقتصاددان
