آسمان ناامن؛ روایتی از روزی که غرور یک ملت در غبار نشست

روزی که مردم ایران با صدای لرزش سقف‌ها از خواب پریدند، نه تنها مرز‌های جغرافیایی، بلکه غرور ملی‌شان زیر چرخ‌دنده‌های جنگ‌افزار‌های بیگانه له شد.

۱۸:۴۶ ۰۳ شهريور ۱۴۰۵

روزی که مردم ایران با صدای لرزش سقف‌ها از خواب پریدند، نه تنها مرز‌های جغرافیایی، بلکه غرور ملی‌شان زیر چرخ‌دنده‌های جنگ‌افزار‌های بیگانه له شد.

باشگاه خبرنگاران جوان – هوا هنوز گرگ و میش بود. آن صبح سرد شهریورماه سال ۱۳۲۰ در تهران، شبیه هیچ صبح دیگری نبود. صدای عجیبی که از افق دوردست به گوش می‌رسید، آرامش خیابان‌های سنگفرش‌شده را خراش می‌داد. مردم که هنوز در خواب سنگین ناشی از گرانی نان و فشار‌های معیشتی دوران جنگ بودند، کم‌کم به خیابان‌ها ریختند. در آن سال‌ها، رادیو تهران تنها مأمن مردم برای شنیدن اخبار بود، اما آن روز، رادیو در بهت و سردرگمی فرو رفته بود.

در آن لحظات نخستین، هیچ‌کس نمی‌دانست چه چیزی در انتظار کشور است. فقط صدای غرش هواپیما‌هایی که بر فراز پایتخت دور می‌زدند، لرزه بر اندام شهر می‌انداخت. آن پرنده‌های آهنین برخلاف کبوتر‌های میدان توپخانه، پیامی از صلح نداشتند. آنها آمده بودند تا ثابت کنند آن چیزی که حاکم وقت، شب و روز با تبلیغات گسترده‌اش به عنوان ارتش مدرن و مقتدر در بوق و کرنا کرده بود، چیزی جز یک ویترین پوشالی نبوده است.

منبع  : باشگاه خبرنگاران جوان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *