يکشنبه ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ – ۲۳:۰۴
به جرأت میتوان ادعا کرد که حتی یک نفر از مدیران و یا نهادهای متولی دور اندیش به نسل پویای امروز و حتی خودشان که فردا از پا در آمدهاند و به روایتی سربار جامعه جوان بعدی کشوری هستند که سراهای سالمندی کافی برای خودشان پیش بینی نکرده!؛ که در گذشته آنها هم چنین خطاهای بزرگی با آزمونهای نسنجیده صورت گرفته تا حالا بیش از 10 میلیون بازنشسته و مستمری بگیر از دو صندوق تامین اجتماعی و بازنشستگی کشوری مطالبات حقه خود را در پایان هر ماه از طرق نامطمئن دریافت نمایند که ممکن است در فردایی نه چندان دور با چالشهایی چون ورشکستگی مواجه باشند!
بسیاری از آحاد جامعه کشور به خوبی میدانند این دو نهاد یعنی صندوق بازنشستگی کشوری و سازمان تامین اجتماعی با مالکیت دهها ابر شرکت و کارخانه عظیم مقام نخست ثروتمندترینها را به خود اختصاص داده بودند که تا چند سال پیش هم این تصور واقعیت داشت اما امروز دیگر این چنین نیست زیرا ضعف مدیریتهای بالا دستی از وزیر گرفته تا مدیران عامل و هیئت مدیرههای صوری که تنها همه ماهه برای دریافت حقوق به بانکها و سالی یکبار به مجموع عمومی میرفتند و میروند تا پاداشهای مختلف و پایه افزایش دریافتیهای سال بعد خود را تصویب کنند آنقدر زیاده بوده که کارخانهها وشرکتهای مذکور نه تنها سود خالص قابل اعتنایی بجا نگذاشتهاند بلکه بسیاری از آنها هزینههای حقوقی و جاری خود را هم نتوانستهاند بدست آورند! سوال کلیدی اینجاست چرا باید بازنشستگان دولت که حداقل سی سال یا بیشتر از بهترین دوران بهره وری جوانی و میان سالی عمر خود را به ثمن بخس در اختیار خدمات عمومی گذاشتهاند و در صد قابل توجهی از این حقوق مختصر را هم که میتوانستند در امور سود آورتری سرمایه گذاری کنند به عنوان پس انداز بازنشستگی در اختیار صندوقی به همین عنوان بگذراند که بسیاری از مدیران عامل و اعضا هیئت مدیره آن بویی از شم اقتصاد سالم و بازده اقزوده نبرده اند؟ تا با این پولهای به ظاهر باد آورده؛ شرکتهای راکد دولتی با هیات مدیرهها و مدیران عامل آنچنانی تهاتر شود که باری تازه به دوش این صندوق سنگینی و اصل سرمایهها هر روز صرف تامین ریخت و پاشهایی چون حقوق و ماموریت و پاداش به کسانی باشد که یا فرزند و خواهر و برادر و دیگر اقوام مدیران بالا دستی و نور چشمی و یا بعضی نمایندگان ادواری مجلس بودند؟ تا در نهایت بیلان و تراز مالی پایان هر سال زیان نشان دهد و در نهایت علیرغم مساعدتهای مقطعی دولتها از محل ترمیم بودجه جاری و یا کمکهای بلاعوض ناچار به انحلال این شرکتها و کار خانهها شوند تا سر بازنشستگان همچنان بی کلاه بماند؟
همین چند ماه پیش بود که شرکت هواپیمایی آسمان «پارس ایر سابق» با هفتصد حقوق بگیر از محل در آمد اسکادرانی فرسوده و تقریبا” غیر قابل استفاده به ورطه انحلال افتاد اما با طرحی اضطراری تعمیر هواپیماها باز هم به صورت دست و پا شکسته به کار خود ادامه میدهد که البته لغو پروازها به دلیل وضعیتهای موجود مزید بر علت است و دیگر اموال پراکنده و بیسروسامان این صندوق هم وضعیتی بهتر از هواپیمای آسمان ندارند تا تمامی این آزمون و خطاهای چند دهه اخیر با اندوختههای بازنشستگان؛ نفرین نسل های بعدی این قشر رابه مدیران قبلی به همراه داشته باشد.
بسیاری از آحاد جامعه کشور به خوبی میدانند این دو نهاد یعنی صندوق بازنشستگی کشوری و سازمان تامین اجتماعی با مالکیت دهها ابر شرکت و کارخانه عظیم مقام نخست ثروتمندترینها را به خود اختصاص داده بودند که تا چند سال پیش هم این تصور واقعیت داشت اما امروز دیگر این چنین نیست زیرا ضعف مدیریتهای بالا دستی از وزیر گرفته تا مدیران عامل و هیئت مدیرههای صوری که تنها همه ماهه برای دریافت حقوق به بانکها و سالی یکبار به مجموع عمومی میرفتند و میروند تا پاداشهای مختلف و پایه افزایش دریافتیهای سال بعد خود را تصویب کنند آنقدر زیاده بوده که کارخانهها وشرکتهای مذکور نه تنها سود خالص قابل اعتنایی بجا نگذاشتهاند بلکه بسیاری از آنها هزینههای حقوقی و جاری خود را هم نتوانستهاند بدست آورند! سوال کلیدی اینجاست چرا باید بازنشستگان دولت که حداقل سی سال یا بیشتر از بهترین دوران بهره وری جوانی و میان سالی عمر خود را به ثمن بخس در اختیار خدمات عمومی گذاشتهاند و در صد قابل توجهی از این حقوق مختصر را هم که میتوانستند در امور سود آورتری سرمایه گذاری کنند به عنوان پس انداز بازنشستگی در اختیار صندوقی به همین عنوان بگذراند که بسیاری از مدیران عامل و اعضا هیئت مدیره آن بویی از شم اقتصاد سالم و بازده اقزوده نبرده اند؟ تا با این پولهای به ظاهر باد آورده؛ شرکتهای راکد دولتی با هیات مدیرهها و مدیران عامل آنچنانی تهاتر شود که باری تازه به دوش این صندوق سنگینی و اصل سرمایهها هر روز صرف تامین ریخت و پاشهایی چون حقوق و ماموریت و پاداش به کسانی باشد که یا فرزند و خواهر و برادر و دیگر اقوام مدیران بالا دستی و نور چشمی و یا بعضی نمایندگان ادواری مجلس بودند؟ تا در نهایت بیلان و تراز مالی پایان هر سال زیان نشان دهد و در نهایت علیرغم مساعدتهای مقطعی دولتها از محل ترمیم بودجه جاری و یا کمکهای بلاعوض ناچار به انحلال این شرکتها و کار خانهها شوند تا سر بازنشستگان همچنان بی کلاه بماند؟
همین چند ماه پیش بود که شرکت هواپیمایی آسمان «پارس ایر سابق» با هفتصد حقوق بگیر از محل در آمد اسکادرانی فرسوده و تقریبا” غیر قابل استفاده به ورطه انحلال افتاد اما با طرحی اضطراری تعمیر هواپیماها باز هم به صورت دست و پا شکسته به کار خود ادامه میدهد که البته لغو پروازها به دلیل وضعیتهای موجود مزید بر علت است و دیگر اموال پراکنده و بیسروسامان این صندوق هم وضعیتی بهتر از هواپیمای آسمان ندارند تا تمامی این آزمون و خطاهای چند دهه اخیر با اندوختههای بازنشستگان؛ نفرین نسل های بعدی این قشر رابه مدیران قبلی به همراه داشته باشد.
حسن روانشید – روزنامهنگار پیشکسوت
