آرزوی کفش بنددار به دلمان بود؛ تا الان هم من کفش بنددار نپوشیدهام. یعنی این آرزو برآورده نشده است. یادم هست یک بار [پدر]کفش میرزایی خریده بود که تنگ بود و دیگر قادر نبود عوض کند یا کفش دیگری بخرد. گفتند کفشها را میشکافیم و اندازه میکنیم. بعد بند میگذاریم. از اینکه کفش بنددار خواهم داشت خیلی خوشحال بودم، ولی وقتی شکافتند و بند گذاشتند، خیلی زشت شد و چقدر غصه خوردم، ولی چاره دیگری نداشتیم
آرزوی کفش بنددار به دلمان بود
آرزوی کفش بنددار به دلمان بود؛ تا الان هم من کفش بنددار نپوشیدهام. یعنی این آرزو برآورده نشده است. یادم هست یک بار [پدر]کفش میرزایی خریده بود که تنگ بود و دیگر قادر نبود عوض کند یا کفش دیگری بخرد. گفتند کفشها را میشکافیم و اندازه میکنیم. بعد بند میگذاریم. از اینکه کفش بنددار خواهم داشت خیلی خوشحال بودم، ولی وقتی شکافتند و بند گذاشتند، خیلی زشت شد و چقدر غصه خوردم، ولی چاره دیگری نداشتیم
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۸ – ۲۳:۱۴
