آرزوهای‌مان را از طول و عرض به ارتفاع ببریم 

«درازای آرزو» هشداری است که پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) از آن به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین خطرات یاد کرده‌اند، چراکه آرزو‌های بی‌پایان، آخرت را از یاد می‌برد، اما آیا این نهی، به معنای نفی هر آرزویی است؟ اگر این‌طور است، پس چه چیزی می‌تواند محرک انسان باشد و اصلاً چرا رسول خدا (ص) تکمیل مکارم اخلاق را هدف و آرزوی خود می‌داند؟

«درازای آرزو» هشداری است که پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) از آن به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین خطرات یاد کرده‌اند، چراکه آرزو‌های بی‌پایان، آخرت را از یاد می‌برد، اما آیا این نهی، به معنای نفی هر آرزویی است؟ اگر این‌طور است، پس چه چیزی می‌تواند محرک انسان باشد و اصلاً چرا رسول خدا (ص) تکمیل مکارم اخلاق را هدف و آرزوی خود می‌داند؟

جوان آنلاین: «درازای آرزو» هشداری است که پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) از آن به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین خطرات یاد کرده‌اند، چراکه آرزو‌های بی‌پایان، آخرت را از یاد می‌برد، اما آیا این نهی، به معنای نفی هر آرزویی است؟ اگر این‌طور است، پس چه چیزی می‌تواند محرک انسان باشد و اصلاً چرا رسول خدا (ص) تکمیل مکارم اخلاق را هدف و آرزوی خود می‌داند؟ این پرسش نشان می‌دهد جزئیاتی در کار است که توجه به آنها هشدار پیامبر خدا و حضرت علی (ع) را معنادار می‌کند. از همین‌رو در گزارش پیش‌رو که با تلخیص دو گفتار از استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (ره) تنظیم شده، ضمن پاسخ به پرسش فوق جزئیات مهمی از «درازای آرزو» تبیین شده است. گفتار‌های استفاده شده در این گزارش برگرفته از «کتاب گفتار‌هایی در اخلاق اسلامی (توکل، رضا، صبر، طول امل)؛ صفحه ۱۴۷ تا ۱۵۱» و «کتاب خطابه‌های اخلاقی؛ جلد یک؛ صفحه ۲۲۷ تا ۲۳۰» انتخاب شده که امید است مورد توجه قرار گیرد. 

***

ما در دستورالعمل‌های دینی مفهومی داریم به نام «طول امل.» در کلمات پیغمبر اکرم (ص) و حضرت امیر (ع) هم هست که از طول امل نهی کرده‌اند. طول یعنی درازا و درازی، اَمَل هم یعنی آرزو. طول امل یعنی درازی آرزو، آرزو درازی. در نهج‌البلاغه هست و نظیر همین در کلمات پیغمبر اکرم است: «اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَیکمُ اثْنانِ: اتِّباعُ الْهَوی وَ طولُ الاْمَلِ، فَاَمَّا اتِّباعُ الْهَوی فَیصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ اَمّا طولُ الاْمَلِ فَینْسِی الاْخِرَةَ» (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۲) از هر چیزی بیشتر، من از دو چیز بر شما نگرانم: یکی پیروی کردن از هوای نفس، هواپرستی و دیگری درازی آرزو. انسان وقتی هواپرست شد، دیگر خداپرست و حق‌پرست نمی‌شود. پیروی از هوای نفس مانع این است که انسان دنبال حق برود، چون هواپرستی با حق‌پرستی منافات دارد. اما درازی آرزو آخرت را می‌فراموشاند، یعنی انسان فراموش می‌کند که آخرتی هست، عدالتی هست، حقی هست و کار بد مکافاتی دارد! 

این ممکن است مورد ایراد قرار بگیرد. بگویند پس آرزو که دراز نباشد معنایش این است که آرزو کوتاه باشد؛ چقدر کوتاه باشد؟ لابد هرچه کوتاه‌تر بهتر! پس اصلاً انسان آرزو نداشته باشد! و اگر انسان آرزو نداشته باشد، حیات ندارد، چون اصلاً قوه محرک وجود انسان آرزو و خواسته‌هاست! و ثانیاً آیا پیغمبر یا امیرالمؤمنین که اینطور می‌فرمودند، با عمل خود آنها تطبیق می‌کند؟ اینکه پیغمبر خودش از اول بعثت آن‌چنان طرحی ریخت و فرمود: «بُعِثْتُ لاِتَمِّمَ مَکارِمَ الاْخْلاقِ» من مبعوث شدم برای اینکه مکارم اخلاق را تکمیل کنم، خودش آرزویی را نشان نمی‌دهد؟ اصلاً آیا پیغمبر بدون آرزو و بدون هدف کار می‌کرد؟ مگر چنین چیزی می‌شود؟! 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *