الف – اگر تعریف آرایش «تمیزی و مرتبی» باشد، نه تنها بد و مذموم نیست، بلکه ضروری بوده و از موارد بسیار مۆکد آموزههای اسلامی میباشد. بزرگان اسلام، به ویژه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت (علیه السلام)، نه تنها همیشه تمیز و مرتب بودند، بلکه به تمیزی و آراستگی سفارشها و تأکیدهای بسیاری نمودهاند.
ب – اگر تعریف و منظور از «آرایش» همان معنای رایج باشد، یعنی به اصطلاح دست بُردن به سر و صورت و زینت بخشی با لوازم آرایشی، آن هم به خودی خود بد و مذموم نیست و بسیار کار خوب و مستحبی است، منتهی به شرطی که حاشیهی گناه نگردد و معصیتی بر آن مترتب نگردد. مثل آرایشی که موحب هتک حرمت میشود و یا در معرض نگاه نامحرم قرار میگیرد و موجب جذبه و تحریک حرام میگردد. اما آرایش برای خود و یا محارم، به ویژه برای همسر، مورد توصیه و تأکید آموزههای دینی است. از امام حسن (علیه السلام) پرسیدند: چرا خود را این
دقت شود که وقتی انسان پول یا منصب به رخ میکشد، هر کس جذب شود، جذب پول و منصبش شده است و نه خودش. لذا رفقایش مگسان دور شیرینی خواهند بود. و هر کس (به ویژه بانوان) زیباییها و جاذبههای جنسی خود را به عموم عرضه کند، دیگران با تحریک شهوتشان جذب جنسیّت او شدهاند و نه خودش. لذا این گونه جذبهها ارزش و افتخاری نیست که اعتماد به نفس نیز بیاورد.
د – آرایش در فرهنگ متعارف، دو شاخصه دارد که عبارتند از «عادت» و «مُد»، که البته هیچ کدام اصالت ندارند.
بدیهی است وقتی دختر عادت کرده است که هر روز قبل از خروج از منزل خود را کم یا زیاد آرایش کند، یک بار که این کار را انجام ندهد، گمان میکند که خیلی زشت یا شبیه مُرده شده است! در حالی که این فقط گمان اوست؛ واقعیتی ندارد و به خاطر عادت است.
– پس، بدیهی است که نه عادت اصالتی دارد و نه مُد ارزش است و تغییر دائم و مستمر آنها نیز دال بر مدعاست. لذا نباید سبب اعتماد به نفس گردد.
ه – پس، اصل تمیزی، مرتبی، آرایش و زیبا و جذاب کردن خود در اسلام بسیار ممدوح و مورد سفارش است، اما نه به گونهای که عقل را ضایع کند، بصیرت را کور کند، ظواهر را ارزش و باطن را بیارزش کند، سبب سطحینگری و خواری شود … و یا موجب معصیت و انحراف فرد و جامعه گردد. لذا اسلام برای آرایش (مرد و زن) نیز حدود تعریف کرده است. چرا که دین کامل است و دین کامل دینی است که در هر شأنی از شئون بشر دستور العملی از ناحیه حق تعالی داشته باشد. مسلمان زمان و مکانی نمییابد که در آن خدا نباشد و او را به خود رها کرده باشد تا به جای اطاعت از باریتعالی و تأسی به انسان کامل و اسوه حسنه، تابع مُد و مقلد مانکنها گردد.
