کشورما سالهاست گرفتاریک تناقض خطرناک شده است؛سرزمینی که برای هرقطره آب آن نگران است، هنگام بارشهای شدید همان آب را به سادگی از دست میدهد و بعد باید هزینه ویرانی سیلاب را هم بپردازد.
آب از کوهستان سرازیر میشود،خاک را میشوید،راهی شهرها و روستاها میشود و خسارت به بار میآورد؛ چند ماه بعد اما همان مناطق با خشکسالی و افت منابع آب دست وپنجه نرم میکنند؛مسئله فقط کم بارشی نیست؛بخشی از این بحران به مدیریتی بازمیگردد که هنوز آبخیزداری، تغذیه آبخوانها وحفظ پوشش گیاهی را به اندازه سدسازی و مدیریت بحران جدی نگرفته است.
باران برای سرزمین خشک ایران باید یک فرصت باشد،اما دربسیاری از نقاط کشور به تهدید تبدیل میشود؛ وقتی پوشش گیاهی ضعیف شده، خاک فرسوده است،مسیر طبیعی رودخانهها دستکاری شده و سطوح نفوذناپذیر شهرها افزایش یافته اند،بارش شدید دیگر فرصت نفوذ به زمین پیدا نمیکند. آب با سرعت حرکت میکند، روانآب شکل میگیرد و درنهایت، همان آبی که کشور برای هرقطره آن نیازمند برنامه ریزی است، به سیلاب مخرب تبدیل میشود.

