من و پسرش بین شهدا را میگشتیم. آن یکی کنار دیوار شاید او باشد، خودم را به کنارش میرساندم، پارچه رویش را کنار میزدم، اما خواهرم نبود. دوان دوان خودم را کنار شهید دیگر میرساندم. روی او را باز میکردم، خواهرم نبود. نمیخواستم وقتی پارچهها را کنار میزنم، چهره خونین خواهر را ببینم. خدا خدا میکردم که او شهید نشده باشد. ششمین یا هفتمین بود، پارچه را که کنار زدم آباجی اشرف را دیدم
جوان آنلاین: صدیقه دادی دهنوی خواهر شهیده اشرف دادی دهنوی است. خواهرانههایش در همان ۱۵ دقیقه کوتاه بارها قطع شد، تاب روایت از خواهر را نداشت. خواهری که بارها در طول مصاحبه با عنوان «آباجی» خطابش کرد، خواهری که همه وجودش بود، خواهری که برای صدیقه روایت امروز ما پدر، مادر، برادر و خواهری دلسوز بود. او از رفاقتهای خواهر گفت؛ از وابستگی بینشان. از غذای نذری که چند وقت قبل از شهادتش، نذر حاج قاسم کرده بود. شهیده اشرف دادی دهنوی یکی از زائران روز ۱۳ دی ماه سال ۱۴۰۲ گلزار شهدای کرمان بود. کارگری میکرد و نان حلال به خانه میآورد تا خرج خود و دخترش را که با او زندگی میکرد بدهد، اما شهادت عاقبت او شد، در روز کربلای خونین کرمان. برای آشنایی بیشتر با شهیده اشرف دادی دهنوی با خواهرش صدیقه دادی دهنوی همکلام میشویم که خواندنش خالی از لطف نیست.
کارگری و رزق حلال
صدیقه دادی دهنوی همکلامیاش را اینگونه آغاز میکند و میگوید: «ما شش خواهر و چهار برادر بودیم که دو برادرم به رحمت خدا رفتند و یکی از خواهرانم هم به شهادت رسید. من ساکن بم هستم. خواهرم متولد سال ۱۳۴۲ است. او چهار فرزند دارد. سه دختر و یک پسر. همسرش هم چند سال پیش به رحمت خدا رفت و او تنها نان آور خانه شد. همه بچهها جز دختر آخرش سروسامان گرفتند. خواهرم اشرف از بم به کرمان آمده بود و نگهبانی یک باغ را به عهده داشت. او و دخترش در آن باغ زندگی میکردند. هم محل زندگیشان شده بود و هم برای گذران زندگی کارگری میکردند. مهم برای او رزق حلالی بود که برای خانه میبرد.»
آباجی مهربان
