برچسب یکتا ناصر

زندگی جای دیگریست 1392

مردي (حامد بهداد) که از همسرش جدا شده بيماري لاعلاجي دارد. همسر سابق مرد (نيکي کريمي) به سراغ او مي رود تا ماجرايي را براي او فاش کند. شوهر زن (پارسا پيروزفر) به دليل حمل مواد مخدر محکوم به اعدام شده و زن از شوهر سابقش مي خواهد او را نجات بدهد. مرد در مسيري طولاني و سخت تصميم مي گيرد با گرفتن تعهد از زن براي نگهداري از دو فرزندش جرم را گردن بگيرد و به زندان مي رود تا در انتظار مرگ بماند.

قتل آنلاین 1384

در شب عروسي شهاب و ليلا، يكي از دوستان اينترنتي آن ها كشته مي شود. فرهنگ سالاري، پدر ليلا، مشغول پيگيري ماجرا مي شود، اما به فاصله يك شب دخترخاله شهاب كه او هم در «چت روم» آن هاست به قتل مي رسد. قتل ها ادامه پيدا مي كند و فاصله ميان قتل ها آن قدر كوتاه است كه مأموران در رديابي هاي شان دچار مشكل مي شوند.

فصل نرگس 1394

فصل نرگس روايت آدم‌هاي معمولي است که در وا نفساي امروز و در جهاني که ميل به خودشيفتگي و خود محوري دارد، شفافيت روح و ذهنشان را از دست نداده‌اند و مفهوم احساس خوش ناشي از انسانيت و نوع‌دوستي را به درستي درک مي‌کنند.

آینه بغل 1396

مرتضی (جواد عزتی) پسری است که در گاراژ کار می‌کند و به مناسبت سالگرد نامزدی‌اش از گاراژ ماشین گران‌قیمتی را به عنوان امانتی برمی‌دارد، در همین حین که نامزد او سوار بر ماشین است و مرتضی برای خرید آب‌هویج بستنی می‌رود به ناگاه ماشین شهرداری با آینه بغل ماشین او برخورد و آینه بغل او می‌شکند و خسارت زیادی به ماشین وارد می‌شود که بعد از ۲ روز مرتضی و نامزدش مهناز (نازنین بیاتی) برای عذر خواهی به منزل شاهانه شاهرخ (محمدرضا گلزار) می‌روند و در آنجا اتفاقاتی رخ می‌دهد.

گنجشکک اشی مشی 1392

اپيزود اول (نفس): درباره زني است که با آزاد شدن شوهرش از زندان مجبور است دخترش را که سال‌ها پيش به سپيده واگذار کرده پس بگيرد.
اپيزود دوم(مرا بشنو): درباره نرگس دختر ناشنواي پانزده ساله اي است که نوجواني موفق ومورد توجه همه است.اما پدرش قصد دارد او را به اجبار به عقد عليرضا درآورد و اين ازدواج اجباري به معني فرو ريختن کاخ آرزوهاي نرگس است.
اپيزود سوم (بن بست): داستان درباره جليل، نوجوان 15 ساله‌اي است که پس از سه سال زندان بودن از کانون اصلاح و تربيت آزاد مي‌شود اما نمي‌تواند ردي از مادرش که خود را از او مخفي مي‌کند، بيابد.

من سالوادور نیستم 1394

ناصر ایزدی (رضا عطاران) معلمی است که چندی پیش مقدار زیادی پول پیدا کرده و آن را به صاحبش تحویل داده است. او به برنامه‌های مختلف تلویزیونی دعوت می‌شود تا در مورد این فداکاری توضیح دهد و بسیار مشهور شده است. یک روز با او تماس می‌گیرند و می‌گویند به خاطر کار خیری که کرده برنده سفر به برزیل شده و تمام هزینه‌های سفر او را آژانس تعطیلات رؤیایی می‌پردازد. ناصر که فردی پایبند به اصول شریعت اسلام است، راضی به این سفر نیست و آن را مناسب نمی‌داند اما با اصرار همسرش (یکتا ناصر) قبول می‌کند تا به برزیل برود.او به همراه خانواده‌اش به برزیل می‌رود. یک روز همراه با سیامک پروین نماینده تعطیلات رؤیایی به ساحل می‌رود، آن جا زنی برزیلی به نام آنجل او را با نامزد سابق خود اشتباه می‌گیرد و او را سالوادور صدا می‌کند و ناصر از دست او فرار می‌کند. دختر پیش پلیس می‌رود و از ناصر شکایت می‌کند و می‌گوید او بادستش به صورت من ضربه زده است. پس از پادرمیانی سیامک پروین، آنجل موافقت می‌کند رضایت بدهد اما یک شرط می‌گذارد و آن این است که ناصر نقش سالوادور را بازی کند و به دیدار مادربزرگ آنجل برود.ناصر پس از مدتی می‌فهمد که مادربزرگ به آنجل قول داده در صورت ازدواج یک چک به آنجل بدهد. الهام همسر ناصر که به اوشک کرده، او را تعقیب می‌کند و در نهایت وقتی ماجرا را می‌فهمد همراه ناصر به خانه مادربزرگ می‌رود تا نقش خواهر ناصر را ایفا کند. آنجل به مادربزرگ گفته که سالوادور معلم رقص سامبا است، مادربزرگ از ناصر می‌خواهد تا سامبا برقصد، ناصر رقص با چوب تربت جامی را انجام می‌دهد و وقتی مادربزرگ می‌پرسد این چه رقصی است الهام می‌گوید رقص سامبای تربتی است.بعد از چند روز سیامک پروین اعتراف می‌کند که او به آنجل علاقه‌مند است و به خاطر او این نقشه را کشیده تا ناصر نقش سالوادور را بازی کند تا آنجل به این پول برسد و تمام هزینه‌ها را خود سیامک داده است و او وقتی ناصر را در تلویزیون دیده است، متوجه شباهت او به سالوادور شده و این فکر به ذهنش رسیده است و او فقط یک کارمند تعطیلات رؤیایی است. آنجل هم این پول را برای جلوگیری از تعطیلی یک یتیم خانه لازم دارد و خودش هم یتیم بوده است و مادربزرگ هم در واقع سرپرست آنجل بوده است.در پایان در یک برنامه تلویزیونی به نام ابی قرار است مادربزرگ چک را به آنجل بدهد. وقتی از ناصر و آنجل برای گرفتن چک دعوت می‌شود تا روی صحنه بروند، ناصر روی صحنه می‌رود و تمام حقیقت را می‌گوید. مادربزرگ و جمعیت تحت تأثیر قرار می‌گیرند و مادربزرگ قول می‌دهد چک را به آنجل بدهد.در پایان ناصر به همراه آنجل و مادربزرگ به یتیم خانه مادر ترزا می‌روند و مادربزرگ چک را می‌دهد. ریوالدو فوتبالیست سرشناس برزیلی هم که ناصر را در تلویزیون دیده و تحت تأثیر حرف‌های او قرار گرفته، برای کمک به همین یتیم خانه می‌آید تا به کودکان کمک کند. سپس ناصر بهمراه خانواده خود به ایران برمی گردند.

مشکل گیتی 1394

ایرج و گیتی زوج ظاهراً خوشبختی هستند که زندگی مرفهی دارند. گیتی دائماً سرش در موبایل است و با دوستانش در اینستاگرام و فیس‌بوک و غیره، وقت می‌گذراند. ایرج از این مسئله به شدت شاکی‌ست. یک روز که ایرج دختری به نام صوفیا را در محل کارش می‌بیند، بند را به آب داده و همان روز گیتی را به کافی‌شاپ همیشگی‌شان فرا می‌خواند تا به او بگوید که دیگر زندگی برایش سخت شده است. گیتی از شنیدن حرف‌های ایرج عصبانی می‌شود اما شب که ایرج به خانه می‌آید و ماجرای صبح را به کل انکار می‌کند، گیتی دچار توهم می‌شود …

سرود تولد 1383

عزيز جوان جنوب شهري كه با مادربزرگش زندگي مي كند، كارش خوانندگي در مراسم عروسي است. عزيز از طريق دوستش كريم به خانم نيكبخت براي كاري معرفي مي شود. خانم نيكبخت كه زن نيكوكاري است، از عزيز براي اجراي ترانه اي در روز جهاني كودك دعوت مي كند. عزيز دل‌باخته نازي دختر خانم نيكبخت مي شود اما شهرام پسرخاله هوسران نازي با نقشه مادرش قصد دارد پس از ازدواج با نازي اموال خانم نيكبخت را تصاحب كند. عزيز با كمك بهمن عموي كريم كه هنرمندي قديمي است براي خوانندگي تلاش مي كند. رابطه عاطفي عزيز و نازي عميق‌تر مي شود. شهرام كه نقشه اي را در خطر مي بيند يك روز قبل از اجراي برنامه، عزيز را مي ربايد و در جايي پنهان مي كند. پيگيري كريم و نازي نتيجه مي دهد و عزيز با كمك عموبهمن در لحظه موعود روي صحنه حاضر مي شود و ترانه‌اش را به خوبي اجرا مي كند.